تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
« 541 » و از ابو سعيد خدرى روايت شده است كه گفت : در خانهء على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام غذايى وجود نداشت ! در آن حال فاطمه عليها السّلام عرض كرد : يا على ! در خانه چيزى نداريم ! كاش بيرون مىرفتى و چيزى به دست مىآوردى ! على عليه السّلام از منزل خارج شد و در بين راه دينارى يافت ، آن را به مردم معرفى كرد ، تا آنجا كه خسته شد ، پس از اينكه از پيدا كردن صاحب آن نااميد شد ، به خانه آمد و جريان را با فاطمه عليها السّلام در ميان نهاد ، فاطمه عليها السّلام عرض كرد : يا على ! آيا مىشود كه آن را در مقابل دينارى به قرض بگيرى و غذايى براى ما تهيه نمايى ؟ على عليه السّلام با اين هدف به بازار رفت پيرمردى را ديد كه مقدارى آرد دارد و مىخواهد بفروشد . على عليه السّلام آرد را از او خريدارى نمود ، اما فروشنده دينار را به على عليه السّلام بازگرداند ؛ آن حضرت به خانه آمد و ماجرا را براى فاطمه بازگو نمود فاطمه عليها السّلام عرض كرد : يا على ! خدا رحمت كند آن پيرمرد را كه چون نزديكى تو را به پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فهميده دينار را از تو نگرفته است . پس آرد را مصرف كردند و فاطمه عليها السّلام بار ديگر به على عليه السّلام عرض كرد : كه مىشود اين بار هم آن را مقابل دينارى قرض كنى ؟ و على عليه السّلام براى نوبت دوم ، براى خريد غذا به بازار رفت و همان پيرمرد را به همان كيفيت ملاقات نمود و آرد را از او گرفت و پيرمرد اين بار هم ، دينار را به على عليه السّلام برگرداند و آن حضرت به خانه مراجعت كرد و ماجرا را براى فاطمه عليها السّلام بازگو نمود ! و آرد را مصرف كردند و بار سوم على عليه السّلام به بازار رفت ولى اين بار پيرمرد قسم ياد كرد كه دينار را نخواهم گرفت ! ابو هارون عبدى گفت : ابو سعيد اين روايت را برايم نقل كرد ، پس از شنيدن آن كه نه تنها من ، بلكه كسانى ديگر نيز شنيده بودند ؛ به منزلم بازگشتم ، در بين راه مردى از انصار مرا ديد و از من پرسيد : ابو سعيد براى شما چه مىگفت ؟ من جريان را از زبان ابو سعيد بازگو نمودم ، او گفت اگر كتمان كنى براى
هامش
( 541 ) . مناقب ابن مغازلى ، ص 368 ، حديث 415 ؛ مناقب خوارزمى ، فصل 19 ، ص 230 ، چاپ نجف ، و ص 321 ، حديث 328 ، چاپ قم ، با اختلاف در عبارت .