تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
« 14 » نطنزى صاحب خصائص ، از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نقل نموده كه فرمود : فرشتگان بر من و على به مدت هفت سال در آسمانها ، درود فرستادند ، چرا كه در اين مدت جز صداى من و على به «
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
» بلند نگرديده و به آسمانها نمىرسيد . « 15 » از كتاب يواقيت ابى عمر زاهد از ليلاى غفاريّة از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نقل كرده كه
هامش
( 14 ) . اين كتاب تا قرن دهم هجرى ، در دسترس دانشمندان بزرگ بوده و از آن نقل كرده‌اند و از آن زمان به بعد اطلاعى از آن در دست نيست . ابن عساكر در شرح حال امير المؤمنين عليه السّلام ، جلد 1 ، ص 73 ، شمارهء 99 اين حديث را آورده است با اين عبارت كه فرمود : فرشتگان بر من و على به مدت هفت سال درود فرستادند ، گفتند چرا يا رسول اللَّه ؟ فرمود : چون كه مردى جز او با من وجود نداشت ؛ خوارزمى در مناقب فصل چهارم ، ص 18 به اين عبارت : چرا كه مسلمانى از مردمان جز او كس نبود ؛ مناقب ابن مغازلى ، ص 14 ؛ ارشاد مفيد ، ص 30 ؛ العمدهء ابن بطريق ، فصل دهم ، ص 65 ، احاديث 78 و 79 ؛ روضة الواعظين ابن فتّال ، ص 85 با اندك اختلافى در نقل ، لآلى المصنوعة سيوطى ، ج 1 ، ص 320 . ( 15 ) . كتاب ابى عمر زاهد ، در دست علماى گذشته بوده و از آن نقل كرده‌اند ، امّا از آن كتاب در حال حاضر اطلاعى نداريم . لآلئ المصنوعه ، ج 1 ، ص 326 ؛ ابن عساكر ، در شرح حال على عليه السّلام ، ج 1 ، ص 95 ، ضمن حديث 132 ، به اين عبارت آورده است : خبر داد ما را ابو البركات انماطى ، آگاه نمود ما را ابو بكر شافعى و او از ابو الحسن عيّاشى و او از اسماعيل بن يعقوب صيدلانى از ابو جعفر عقيلى از احمد بن قاسم و احمد بن ابى داود كه آن دو گفتند : ما را آگاه نمود عبد السلام بن صالح از على بن هاشم كه گفت پدرم از موسى بن قاسم تغلبى بازگو نمود و گفت : ليلاى غفارية به من گفت : در جنگهاى زمان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ، با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در جبهه حضور مىيافتم و مجروحين را درمان مىكردم و سرپرست بيماران بودم ، زمانى كه على عليه السّلام به قصد رفع غائله‌اى در بصره ، از مدينه خارج شد با او بودم ، امّا همين كه در آن گير و داد ، چشمم به عايشه افتاد ، ترديد به دلم راه يافت كه چرا بايد همسر پيامبر ، با خليفهء مسلمين بجنگد ، نزد وى رفتم و از او پرسيدم آيا فضيلتى در بارهء على از پيامبر به ياد دارى ؟ گفت : آرى ، در آن روزى كه پيامبر ، در خانهء من بود بر بستر من نشسته و قطيفه‌اى به شكل رداء بر دوش داشت و من در كنار او نشسته بودم ، على به منزل وارد شد و در بين رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و من نشست ، من به او گفتم : آيا جايى بهتر و وسيعتر از اينجا نيافتى ؟ پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : برادرم را واگذار ، يعنى بر او پرخاش مكن ، چرا كه او اول كس است كه تسليم به نبوّت من شد و آخرين كس است كه به هنگام مرگ ، با وى تجديد عهد مىنمايم و نخستين كس است كه در قيامت او را ملاقات خواهم كرد ؛ لسان الميزان ، ج 6 ، ص 127 به شمارهء 441 در ترجمهء موسى بن قاسم ؛ اسد الغابة ، در ترجمهء ليلاى غفاريه ، ج 5 ، ص 543 ؛ الاصابهء ابن حجر ، ج 4 ، ص 402 ؛ احقاق الحق ، ج 4 ، ص 157 و 361 ضعفاء كبير عقيلى ، در ترجمهء موسى بن قاسم تغلبى ، ج 4 ، ص 166 شمارهء 1737 ؛ ميزان الاعتدال ، ج 4 ، ص 217 .