مبحث بيست و ششم در داستان اصحاب كهف و گفتگوى حضرت على ( عليه السّلام ) با يهوديان
« 528 » ابو اسحاق احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى ، در كتاب « العرائس » گويد در آن زمان كه عمر بن الخطاب بر كرسى خلافت نشست ، جماعتى از دانشمندان يهود ، نزد وى آمدند و گفتند : تو امروز ولىّ امر مسلمانان پس از محمّد و از ياران او هستى ! ما به اينجا آمدهايم كه در بارهء مطالبى از تو پرسش نماييم ، اگر سؤالات ما را پاسخ دهى ، ميدانيم كه اسلام دين حق و محمّد پيامبر و فرستادهء خداست و گر نه دين اسلام ، باطل و محمّد فرستادهء خدا نيست ! عمر گفت : هر چه مىخواهيد پرسش كنيد ! ! گفتند : ما را آگاه كن از قفلهاى آسمانها و كليدهاى آنها و از قبرى كه با صاحبش در حركت بود و از آن كس كه قومش را هشدار داد ولى از جنّ و انس نبود و ما را خبر ده از آن پنج موجودى كه بر زمين گام نهاده و راه مىرفتند ، در حالى كه هيچ گاه در رحمى تكوين نيافتهاند و بگو كه درّاج در فريادش ، خروس در آوازش ، اسب در شيههاش ،
هامش
( 528 ) . فضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 290 و در چاپ ديگرى ، ص 325 ؛ قصص الأنبياء ثعلبى ، ص 566 ، در تفسير آيهء : «إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ» و در چاپ ديگر ، ص 370 ، در عنوان داستان اصحاب كهف .