« 334 » ابن مردويه در مناقب از رافع مولى عايشه ، نقل مىكند كه گفت : در آن زمانى كه جوانى نورس بودم ، كارهاى بيرون منزل را براى او انجام مىدادم و هر وقت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در خانهء وى تشريف داشت ، علاوه بر كارهاى بيرونى ، به كارهاى درونى خانه نيز مىپرداختم . در يكى از روزها كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در خانهء وى بود ، ناگهان كوبهء در به صدا درآمد با سرعت به در منزل آمدم ، ديدم كنيزكى طبقى كه روى آن پوشيده بود ، در دست داشت و اجازهء ورود خواست ، به عايشه خبر دادم گفت : او را به درون خانه راهنمايى كن ، او وارد منزل شد و طبق را در پيش روى عايشه بر زمين نهاد و گفت : اين هديهاى است كه تقديم شما گرديده ، وى طبق را نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آورد و سرپوش را از روى آن برداشت ، رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در حالى كه از آن غذا ميل مىنمود و كنيزك خارج مىشد ، فرمود : اى كاش امير مؤمنان ، آقاى مسلمانان و پيشواى پرهيزگاران هم اكنون مىرسيد و با ما هم غذا مىشد ، ناگهان باز كوبهء در به صدا درآمد ، همين كه در را باز كردم ، على عليه السّلام را در پشت در ديدم ، با شتاب نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمدم و گفتم : على عليه السّلام در پشت در ، اذن ورود مىطلبد ، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : در را باز كن ، چون ديدگان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به صورت على عليه السّلام افتاد ، فرمود : خوش آمدى و آفرين بر تو باد ، تا حال دو نوبت تمناى حضور تو را داشتم و اگر دير مىكردى ، از خدا مىخواستم تا تو را به اينجا رهنمون شود ، هم اكنون بنشين و با من هم غذا شو .
« 335 » از انس نقل شده است كه رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : بهشت به چهار تن از امتم
هامش
( 334 ) . مناقب ابن مردويه چنان كه در كتاب اليقين سيد ابن طاوس ، باب نهم ، ص 13 آمده است ؛ أسد الغابه ، ج 2 ، ص 154 ؛ بحار الانوار علامهء مجلسى ، ج 32 ، ص 281 ؛ اليقين سيد بن طاوس ، باب 49 ، از كتاب المعرفهء ثقفى و در باب 82 ، از كتاب مائة حديث ابن شاذان .
( 335 ) . مناقب ابن مردويه ، چنان كه در كتاب اليقين سيد بن طاوس ، باب 15 ، ص 17 با اندك اختلافى در لفظ آمده است ؛ مناقب امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام محمد بن سليمان كوفى ، ج 1 ، حديث 126 و 132 ؛ ترجمة امام على بن ابى طالب عليه السّلام من تاريخ دمشق ابن عساكر ، ج 2 ، ص 172 ، حديث 666 .