امير مؤمنان فرمود : من آن روز در آن جمع حاضر بودم و از همه عمرم كمتر بود به پا خاستم و دعوت آن جناب را اجابت نمودم و گفتم : يا رسول اللَّه ! من در اين امر خطير تو را يارى خواهم كرد ؛ پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : يا على آرام باش و بر جاى خود بنشين .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سخن خود را دوباره تكرار نمود ، باز هم با سكوت و خموشى آنان مواجه شد ! اين بار هم من از جاى برخاستم و سخنم را تكرار كردم ، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اين بار هم همان جواب را به من داد . در نوبت سوم كه رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم براى آخرين بار سخنش را تكرار كرد و با خموشى آنان مواجه گرديد ، باز هم من از جاى برخاستم و حرفم را براى آخرين بار تكرار نمودم ؛ پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با مهربانى مرا به نشستن امر نمود ، فرمود : تو يا على ! اكنون وصىّ ، وزير ، وارث و خليفهء من پس از من خواهى بود . حاضران وقتى اين سخنان را شنيدند از جاى برخاستند و در هنگام بيرون رفتن با لحن طنزآميزى رو به ابو طالب نموده و گفتند : بر تو مباركباد كه با پيروى كردن از فرزند برادرت و پذيرفتن دين وى ، اكنون فرزندت را بر تو امير كرد ! « 322 » و از كتاب مناقب از ابى بريده نقل شده است كه گفت : رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود :
براى هر پيامبرى وصىّ و وارثى است و على نيز وصىّ و وارث من مىباشد .
« 323 » انس گويد : رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : اى انس ! نخستين كسى كه از اين در بر تو وارد مىشود ، همانا امير مؤمنان ، آقاى مسلمانان ، پيشواى سفيد رويان و نيكوكاران و خاتم اوصياء مىباشد ! أنس گويد : با شنيدن اين سخن ، دست به دعا بلند نموده و عرض كردم : خدايا ! او را مردى از انصار قرار ده و اين راز را در دل نگهداشتم و به در نگاه
هامش
( 322 ) . مناقب خوارزمى ، فصل هفتم ، ص 42 ؛ مناقب ابن مغازلى ، ص 200 ، حديث 238 .
( 323 ) . مناقب خوارزمى ، فصل هفتم ، ص 42 ؛ حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 63 ؛ ذيل احقاق الحق ، ج 6 ، ص 588 ، قسم هفتم و ص 53 و 55 و ج 15 ، ص 244 و ج 20 ، ص 296 و 304 ؛ اليقين سيد ابن طاوس ، باب صد و يازده ، ص 92 و باب صد و دوازده ، ص 93 ؛ فضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 114 .