آمد و در كنارش نشست و چون ضعف و رنجورى پدر را مشاهده نمود ، چنان گريست كه آب ديدگانش بر گونهاش فروريخت ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چون چشمش ، به ديدگان پر اشك دخترش افتاد ، براى دلجويى خاطر افسردهء فاطمه عليها السّلام فرمود : اى دخترم فاطمه ! از كرامتها و بخششهاى پروردگار به تو آن است كه تو را همسر كسى قرار دادم كه در اسلام از همه پيشقدمتر و علمش از همه بيشتر و حلمش از همگان بزرگتر بود ؛ به درستى كه خداى متعال با دانش بىكرانش به اهل زمين نظر نمود و مرا در بين آنها برگزيد و به رسالت مبعوث نمود و بار ديگر با علم بىكرانش به اهل زمين نظر انداخت و شوهر تو را برگزيد و به من وحى نمود ، تا تو را به او تزويج كنم و او را وصى خويش قرار دهم .
« 327 » دارقطنى صاحب كتاب الجرح و التعديل ، نيز اين روايت را نقل كرده است .
« 328 » دارقطنى در كتاب رجال خود از ابى هارون عبدى نقل كرده است كه گفت :
ابو سعيد خدرى را ملاقات نمودم و به او گفتم : آيا در جنگ بدر شركت نمودى ؟ گفت :
آرى ، گفتم : آيا چيزى كه از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در بارهء على و فضيلت او شنيدهاى برايم بازگو نمىكنى ؟ گفت : آرى تو را خبر خواهم داد ، به اين كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بعد از آن بيمارى كه از آن بهبودى يافت و هنوز آثار نقاهت بر چهرهاش نمايان بود ، مورد عيادت و احوالپرسى فاطمه عليها السّلام قرار گرفت ، همزمان با اين ديدار ، من در سمت راست رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشسته بودم ، همين كه فاطمه عليها السّلام حالت ضعف و رنجورى پدر را ديد ، به
هامش
( 327 ) . به كتاب جرح و تعديل دارقطنى دست نيافتم ولى اين حديث در ذيل احقاق الحق ، ج 15 ، ص 382 از علامه عينى حيدرآبادى در مناقب على عليه السّلام ، ص 31 از طريق دارقطنى ، از ابو سعيد خدرى نقل كرده است ، مصحح ، كشف الغمة ، ج 1 ، ص 153 .
( 328 ) . فصول المهمهء ابن صباغ ، ص 295 ، از دارقطنى صاحب الجرح و التعديل همين حديث را با اختصار ، به شمارهء 330 از ابى ايوب و باز به شمارهء 131 از ابى ايوب نقل كرده است ؛ ترجمة امام على بن ابى طالب عليه السّلام من تاريخ دمشق ابن عساكر ، ج 1 ، ص 260 ، حديث 303 ؛ مناقب ابن مغازلى ، ص 101 ، حديث 144 ، با اندك اختلافى در الفاظ .