ديگرى نبود و در علوّ رتبه و مقام تو ، همين بس كه منزلت تو با من همانند مرتبه و منزلت هارون نسبت به موسى است ، با اين تفاوت كه بعد از من نبوت و پيامبرى نخواهد بود ، يا على ! تو برادر و وارث منى ؛ عرض كردم ، از شما چه چيز ارث مىبرم ، فرمود : آن چه را كه پيامبران پيشين در بين پيروانشان گذاشتند و آن كتاب خدا و سنت پيامبرانش است و تو در قصر بهشتى من در حالى كه دخترم همراه توست ، با من خواهى بود ، تو برادر و رفيق منى . سپس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به نشانهء شادمانى اين امر بزرگ آيهء مباركهء : «
إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ
» : « 1 » ( برادرانه بر تختهايى رو به روى هم در بهشت نشستهاند ) و فقط براى رضاى خداوند و در راه او يك ديگر را دوست دارند و به هم نگاه مىكنند ، تلاوت نمود .
« 271 » ابن مغازلى ، فقيه شافعى ، از انس بازگو نموده كه گفت : به هنگام روز مباهله رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بين يكايك اصحابش عقد اخوت بست ، در آن حال على عليه السّلام ايستاده بود و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم او را مىديد و جايگاه او را مىشناخت ، اما در باب أخوت با او سخنى نگفت ، على عليه السّلام با چشم گريان به خانه رفت ؛ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از او جويا شد ، حاضران گفتند : او با ديدهء پر از اشك به خانه رفت ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به بلال فرمود : هر چه زودتر ، به خانهء على عليه السّلام برو و او را نزد من بياور ؛ بلال به خانهء على عليه السّلام رفت ، در حالى كه او را گريان مىديد . فاطمه از علت گريهاش پرسيد و فرمود : خداوند چشم تو را نگرياند ! على عليه السّلام فرمود : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بين مهاجران و انصار ، به تناسب پيمان برادرى را برقرار نمود ، اما در بارهء من با اينكه ايستاده بودم و مرا مىديد ، سخنى نگفت ! ! فاطمه عرض كرد :
ناراحت مباش شايد پدرم تو را براى خودش ذخيره كرده است ! بلال گويد : گفتم : يا على ! رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را اجابت كن ، على عليه السّلام نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شرفياب شد و آن حضرت از
هامش
( 1 ) . حجر ( 15 ) 47 .
( 271 ) . مناقب ابن مغازلى خطى ؛ احقاق الحق ، ج 5 ، ص 79 ؛ حديث 86 ؛ نور الابصار ، ص 78 .