تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
نگذشته ، مىترسم در آن وقت زنى نباشد كه او را كمك نمايد ! گفتم : اى بانوى من ، ناراحت مباش ، من تعهد مىكنم كه اگر در آن زمان زنده بودم ، به رفع حوائج او قيام نمايم ، بدين جهت همهء زنان رفتند و من ماندم ، در آن حال رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه خواست از خانه بيرون رود ، و شب هم تاريك بود و خود او دستور داده بود كه همهء زنان خارج شوند ، سياهى مرا ديد ! فرمود : كيستى ؟ گفتم : اسماء بنت عميس ، فرمود : مگر نگفتم ، همگى به خانه‌هايتان برويد ؟ گفتم : آرى يا رسول اللَّه ! اما ماندن من ، به قصد مخالفت امر شما نيست ، بلكه با خديجه ، عهد بستم كه در مانند چنين شبى ، نزد فاطمه باشم و جريان را بازگو نمودم ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از شنيدن آن جريان ، گريان شد و برايم دعا كرد و فرمود : از خدا مىخواهم كه از چهار جانب ، تو را از شر شيطان محافظت نمايد . آن گاه فرمود : طشتى را پر از آب كن و بياور ، فرمان او را اطاعت نمودم ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دهان مبارك خود را پر از آب نمود و در طشت ريخت و دست به دعا برداشت و فرمود : پروردگارا ! اين داماد و عروس از من هستند و من از آنها ، همان گونه كه مرا از پليدى ، پاك نمودى ، اين دو را نيز از پليدى پاك گردان . سپس فاطمه را طلب نمود ، كفى از آب را برداشته و بر روى و سينهء وى پاشيد و كف ديگرى برداشت و بر پهلو و كف ديگرى برداشت و بر سر او ريخت ! سپس مقدارى آب ، بر بدن وى پاشيد و همان دعا را تكرار نمود و به فاطمه دستور داد تا چند جرعه از آن آب را بياشامد و مضمضه كند و با آن وضو بگيرد سپس طشت ديگرى طلبيد و با على نيز همان عمل را انجام داد ، آن گاه ، درب منزل را بر آنها بست و به منزل خود رفت و مرتب در طول راه آنها را دعا مىكرد و هيچ كس را در اين دعا با آنها شريك ننمود . « 269 » ابن عباس گويد : در شبى كه فاطمه عليها السّلام به خانهء على عليه السّلام برده مىشد ،
هامش
( 269 ) . مناقب خوارزمى ، فصل بيستم ، ص 246 ، بحار الانوار ، ج 43 ، ص 92 و 115 ، ذخائر العقبى ، ص 32 ، مقتل خوارزمى ، ص 66 .