تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
بود . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بيست و چند شب يهوديان خيبر را در محاصره گرفت ، آنان در قلعه‌ها متحصّن شده و خندقى عظيم دور تا دور آنها كنده بودند . در يكى از روزها درب قلعه را باز نموده و مرحب و همكارانش ، از قلعه خارج شدند و آمادگى رزمى خويش را اعلام نمودند ، در آن هنگام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ابو بكر را فرا خوانده و پرچم اسلام را به او سپرد و جمعى از مهاجران را تحت فرماندهى او قرار داد ، اما ديرى نگذشت كه وى با شكست مواجه گرديده و با همراهان خويش فرار نمود . روز دوم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پرچم را به عمر داد و او را فرمانده سپاه قرار داد ، او نيز چند قدمى به جلو رفت و شكست خورده برگشت ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با توجه به منظرهء شكست آن دو تن كه يأس به دلهاى ياران راه داد و اضطراب عظيمى در روحيهء آنان پديد آورد ، فرمود : على كجاست ، بگوييد نزد من بيايد ؟ ! گفته شد يا رسول اللَّه ، چشمش به شدت درد گرفته است ، باز رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سخن را تكرار نمود و فرمود : بگوييد على حاضر شود ، چرا كه او مردى است كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند ؛ او هرگز ميدان جنگ را ترك نكرده و با حملات پياپى دشمن را از پاى در مىآورد ، اوست كه حق پرچم اسلام را ادا نموده و بر افتخارش مىافزايد . اصحاب با شتاب هر چه بيشتر ، نزد على عليه السّلام رفتند و پيام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را به وى ابلاغ نمودند ؛ او كه از شدت درد جلوى پاى خويش را نمىديد ، براى امتثال امر رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در حالى كه دست او را گرفته بودند به محضر آن جناب تشرف يافت ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پرسيد ، از چه ناراحتى ؟ عرض كرد : درد چشم و سر درد شديد ، فرمود : بيا بنشين و سرت را به دامن من بگذار ، آن‌گاه آب دهان مبارك را بر چشم و سر على عليه السّلام ماليد و او را دعا كرد ، على عليه السّلام فورا چشم را گشود و درد سر وى نيز بهبود يافت ، رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پرچم سفيد رنگ آن روز را به وى سپرد و فرمود : بدان كه با حمل اين
آينه يقين ( ترجمة كشف اليقين ، علامه حلي ) ( فارسى ) — صفحة 170 | العلامة الحلي / علوى / سيد مجتبى علوي تراكمه اى