« 170 »
[ جنگ حديبيه ]
در جنگ حديبيّة كه مسألهء جنگ به قرارداد صلح منتهى شد ، آن كس كه ، صلحنامه را بين رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و سهيل بن عمرو تنظيم نمود و نوشت على عليه السّلام بود ، در اين جريان دو فضيلت بر فضايل آن بزرگوار افزايش يافت كه احدى با او سهيم نبود .
« 171 » يكى از آن دو فضيلت اين است كه چون رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تصميم به انجام عمرهء حديبيّه گرفت با جمع ياران براى محرم شدن در جحفه فرود آمد ، اما در آن منطقه آبى وجود نداشت . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به سعد بن مالك دستور داد در جهت تهيّهء آب ، مشكها و شتران آب كش را برداشته و در منطقه به جستجو برخيزد ، سعد بن مالك پس از مدتى كوتاه برگشت و عرض كرد : يا رسول اللَّه ، چون اين منطقه در تصرف دشمن است ، از آوردن آب معذورم و مىترسم ! پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ديگرى را مأموريت داد كه آب را تهيه نمايد ، او هم مانند سعد بن مالك سريعا مراجعت نمود و گفتار وى را تكرار كرد ! در آن هنگام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به على عليه السّلام فرمان داد تا در تحصيل آب جديت نمايد ، وى پس از جستجو متوجه شد كه آب در نقطهاى است كه در تصرف دشمن است ، از اين رو بدون واهمه و هراس از دشمن ، وارد همان نقطه گرديد و مشكها را پر از آب نمود و بر شتران بست و به حضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد ، آن جناب عمل ارزشمند على عليه السّلام را تقدير نمود و او را به دعاى خير ياد كرد .
« 172 » اما فضيلت دوم اين است كه در ضمن عقد قرارداد صلح ، سهيل بن عمرو به
هامش
( 170 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 210 ، با اضافهء اين جمله كه على عليه السّلام فرمود : يا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بعد از سخنى كه بين او و سهيل بن عمرو گذشت ، فرمود : پس از اين كه من عرض كردم يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم من قادر نيستم اسم شما را محو كنم ؛ پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : دست مرا بر آن بگذار و به اين ترتيب آن را محو نمود و به على عليه السّلام فرمود : تو نيز روزى به چنين پيماننامهاى مجبور خواهى شد و به آن مصيبت اجبارا جواب مىدهى ! و به اين ترتيب صلحنامه به پايان برده شد .
( 171 ) . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 210 ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 108 ، فصل 30 .
( 172 ) . مناقب كلابى ، حديث 24 ، در آخر مناقب ابن مغازلى ، ص 439 ، چنين گويد : روايت كرد مرا على بن ابى طالب عليه السّلام كه قريش نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گرد آمدند . . . تا آنجا كه مىفرمايد : به پيامبر گفته شد ابو بكر است ؟ فرمود نه ، گفتند عمر است ؟ فرمود نه ، ولى كسى است كه در حجره نعلين مىدوزد . مردم اين روايت را از على عليه السّلام نپذيرفته و بعيد شمردند ! آن حضرت فرمود : اما من اين را شنيدم از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه مىفرمود : على را تكذيب نكنيد ، زيرا اگر كسى على را تكذيب كند در آتش در مىافتد ؛ مناقب خوارزمى ، فصل چهاردهم ، ص 85 ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 294 ، شرح خطبه 19 ؛ مناقب محمد بن سليمان كوفى ، ج 4 ، ص 363 ؛ ذخائر العقبى ، ص 76 ؛ خصائص الوحى المبين ابن بطريق ، ص 242 شمارههاى 184 - 186 ؛ كفاية الطالب ، باب سيزدهم ، ص 96 با اضافات مستدرك حاكم ، ج 2 ، ص 137 و ج 4 ، ص 298 ؛ خصائص نسائى ، حديث 72 ، ص 138 با اختلاف در الفاظ ؛ مسند احمد بن حنبل ، حديث 90 ، ص 59 ؛ العمدهء ابن بطريق ، فصل بيست و هشتم ، ص 224 ، حديث 353 به بعد ؛ ارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 109 ، باب دوم با اختلاف در لفظ و زيادات ؛ الرياض النضره ، ج 2 ، ص 107 .