زراب : بر وزن كتاب وذات الزراب نيز گويند چنان كه در مساجد تبوك مذكور شد .
زَرُود : به فتح أول وضم راء مهمله ودر آخر كلمه دال مهمله ، موضعي است در نزديكى أبرق العَزاف كه در حرف همزه مذكور شده .
زغابه : همچو سحابه به غين معجمه وبه ضم اوّل نيز گفتهاند محل جمع شدن سيلهاى عقيق است در غربى مشهد سيدنا حمزه - رضىاللَّه عنه .
زمزم : در چاههاى مبارك مدينه مذكور شد .
زَوْر : به فتح أول ودر آخر راء مهمله ، كوهى است ويا واديى در نزديك سوارقيه .
زَوْراء : به فتح أول وسكون ثاني موضعي است از بازار مدينه در نزد مشهد مالك بن سنان - رضىاللَّه عنه - كه در آن موضع خانهاى داشته است . عثمان مسمّا [ كرد « 1 » ] به زوراء كه نداى أول جمعه كه قبل از نداى خطبه است در زمان ايشان مسنون « 2 » شد در بالاى آن خانه وقوع يافته وآن موضعي كه إبراهيم بن النبي - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - مدفون است ، ايضاً مسمّاست به زوراء . نيز مالي است از آن أحيحة بن الجلّاح « 3 » .
زهره : به ضم أول وسكون ثاني در ميان حرهء شرقيه وحرهء سافله از جهت قف .
قريهاى بوده به غايت بزرگ ، چنان كه گويند كه سيصد زرگر در آن مُتوطن بودهاند .
زَيْن : مقابل شين مزرعهاى است در جرف كه پيغامبر - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - آنجا زراعت فرمودهاند چنان كه ابن زباله روايت كرده .
حرف السين المهملة
ساير : به صيغهء فاعل وسايره نيز گويند از نواحي مدينه است .
سافله : مقابل عاليه است [ 143 - ب ] ومدينهء مُشرّفه منقسم است به عاليه وسافله وآخر عاليه سنح « 4 » يعنى شورستان است به مقدار يك ميل از مسجد متبرك نبوي - على
هامش
( 1 ) - ل ، م : شد .
( 2 ) - مسنون : خوب .
( 3 ) - ل : حلاج .
( 4 ) - م : سبح .