فصل هفتم
در زيادتى عثمان ومقصوره گرفتن ايشان
مروى شده است كه در سنهء اربع [ 68 - ب ] وعشرين چون عثمان مُتولى خلافت شد مردم به ايشان گفتند كه در روزهاى جمعه مسجد تنگى مىكند ومردم در رحبهها « 1 » نماز مىكنند واز اين معنى اظهار شكايت كردند وعثمان به صحابهاى كه أصحاب رأى بودند مشاورت نمود وايشان اجماع نمودند بر آنكه ديوار مسجد را هدم كرده در مسجد افزايد . پس عثمان چون نماز پيشين را با مردم ادا نمود بر منبر صُعود فرمود ، حمد وثنا گفت وبعد از آن فرمود : ايهاالناس به درستى كه من اراده نمودم كه مسجد رسول را - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - هدم نموده زيادة سازم وگواهى مىدهم از رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - شنيدم كه گفت هر كه براي خدا مسجدى بنا كند خداى تعالى براي أو خانهاى بنا كند در جنّت وبه درستى كه در اين كار سلف وامام من عمر بن الخطاب است وبه درستى كه به أهل رأ ى أصحاب رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - در اين باب مشاورت كردم ايشان اجماع نمودند بر هدم وبنا وتوسعهء آن . پس مردم را در آن روز تحسين كردند ودعا كردند .
چون صباح شد مرد كار طلبيد وبه نفس نفيس خود مباشرت نمود وحال آنكه صايم الدهر وقائم الليل بود واز مسجد بيرون نمىآمد وفرمود كه گچ پُخته « 2 » از بطن نخل آرند
و
هامش
( 1 ) - ل : درجها .
( 2 ) - ل : نپخته .