يعنى ، در جهت شامي ، از عمر مروى شده است كه گفت اگر نمىشنيدم از رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - كه مىگفت سزاوار آن است كه در مسجد من زيادة كنى ، زياد نمىكردم وهم از وى مروى شده كه گفت اگر مسجد رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - تا ذوالحليفه كشند وزيادة كنند آن زيادتى هر آينه از مسجد نبوي است چنان كه أبو هريرة از رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - روايت كرده كه اگر اين مسجد را برد تا صنعا كه بلدي است از يمن هم مسجد [ 67 - ب ] من است وايضاً مروى شده است كه روزى رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - در مصلّا بر سبيل تمنّا فرمود كه اگر اين مسجد را زيادة مىساختيم وبه دست مُبارك خود به جانب قبله أشارت كرد پس در وقت زيادتى مردى را در مصلّاى آن حضرت - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - نشانيده دست أو را بالا برمىداشتند وپايين « 1 » مىگذاشتند تا آنكه آن وضع را شبيه أشارت آن حضرت - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - پنداشتند پسعمر جهت قبله راپيش برد وامام يافعىگفته كه اين قصه در سال هفدهم بود .
ابن سعد ويحيى روايت كردهاند كه چون مسلمانان بسيار شدند عمر به عباس - رضىاللَّه عنه - گفت به درستى كه مسجد تنگ شد ومن از براي توسعهء مسجد منازلى كه در حوالي مسجد بود خريدم مگر خانهء تو وحجرههاى أمهات المؤمنين اما حجرههاى أمهات المؤمنين راهى ندارم به گرفتن آن واما خانهء تو با آن است به هر بهايى كه مىخواهى بفروشى به من ويا تصدّق كنى خانهء خود را به مسلمانان . عباس - رضىاللَّه عنه - گفت هيچ يك را نمىكنم كه رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - اين خانه را به دست خود خط كشيده براي من وهمراه با من « 2 » بنا كرده . پس ميان ايشان اختلاف شد بعد از آن أبى بن كعب را - رضىاللَّه عنه - ميان خود حَكَمْ ساختند وپيش أو رفتند وقصهء خود به أو عرض نمودند وأو براي ايشان قصه داوود را - عليهالسلام - خواند وگفت از رسول - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - شنيدم كه گفت خداى تعالى به داوود - عليهالسلام - وحى كرد كه براي من خانهاى بنا كن تا در آنجا ذكر من كنند . پس أو بيتالمقدس را خط كشيد بر
هامش
( 1 ) - ل : به شيب . م : شيب .
( 2 ) - ل : با من همراه .