بكشى ودور سازى أصل ريخته واز هم پاشيده گردد ومهدى خليفه به اين سخن امام از آن داعيه برگشت وگفتهاند كه طول منبر نبي - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - دو گز بود وعرض أو گز در گز بود بر هيئت تربيع وزيادتى معاوية چهار گز وصفهء رُخامى « 1 » كه منبر بالاى أو است يك گز ، پس مجموع هفت گز باشد وچون اين منبر شريف به طول زمان كهنه واز هم پاشيده شد بعضي از خلفاى بنى عباس آن را تجديد نموده وبعضي بقاياى كه از چوب منبر شريف نبوي بوده مانده بود آن را براي تبرك شانهها ساخت .
صاحب تاريخ مىگويد : در آن زمان كه براي تأسيس اين منبر نو « 2 » دّكهء قديمهء منبر را كافتند چوب پارههاى [ 61 - آ ] سوختهء بسيار در جهت قبهء آنجا يافتند كه از آن منبر قديم كه مشتمل بود بر منبر شريف ودر حريق أول سوخته بود وآن چوب پارهها را براي تبرك وابقاء على ما كان در ته محلّ منبر نو نهاده منبر نو را بر بالاى آن بنا كردند .
صاحب تاريخ مىگويد : چون در سنهء ست وثمانمائه مسجد نبوي سوخت أهل مدينه به ظن وتخمين « 3 » خود به جاى منبر شريف منبرى از خشت بنا كرده به نور مطلّا نمودند وخطيب در آنجا خطبه مىخواند تا آنكه در اثناى رجب سنهء ثمان وثمانين از قبل ملك اشرف قايتباى ، آمده دكهاى كه در ته منبر أول بود از جانب شامي أو را ويران كرده ته أو را كافتند وبه نهايت أو نرسيدند وچون أوضاع وأطوار منبر معلوم ايشان شد ترك حفر كردند ومن بسيار حرص ورزيدم واهتمام نمودم كه جانب قبله وجانب روضه منبر بر آن وجه واقع شود كه در زمان نبىّ بود - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - ومُتقدمين حريص بودند در اتباع آن وضع متولى عمارت به سبب حفظ نفس خود بر اين نشد وزعم نمود كه معتمد ومعوّل مكان همان منبرى است كه در زمان ما محترق شد نه آنچه اخبار نمودهاند مورخين متقدّمين ونه آنچه مُشاهده شد در زمان حال از ظهور حوض دكهء منبر وآثار پايههاى منبر بر بالاى دكه . پس وضع كرد منبر را به حيثيّتى كه در جانب قبله مقدار بيست قيراط گز متقدم شد ودر جانب روضهء شريفه پنج انگشت پيش آمد ومحل عمود منبر كه
هامش
( 1 ) - ل : رخالى .
( 2 ) - ل م ود : نو ندارد .
( 3 ) - ل : تحمين .