فصل سوم
در خبر جذع ومنبر وآنچه مُتعلق است به آنها وس تونهاى مسجد نبوي - صلى اللَّه عليه وآله وسلم .
امّا أصل خبر جذع وحديث حَنين ونالهء أو مشهور ومتواتر است . زيادة از ده تن از صحابه روايت كردهاند هر كس اين خبر را به كيفيّتى وخصوصيّتى ذكر كردهاند از جملهء طرقي كه خيلى خصوصيات را شامل است حديث بريده است كه نبىّ - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - هر گاه كه خطبه خواندى برخواستى واطالهء قيام كردى وطول قيام بر وى شاق آمدى پس جذعى يعنى تنهء خرمايى آورده در پهلوى آن حضرت - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - ايستاده ساختند كه هر گاه كه خطبه خواندى واطالهء قيام كردى بر آن جذع [ 59 - ب ] استناد واتكا نمودى .
روزى مردى كه به مدينه ورود كرده بود آن را ديد وگفت كه اگر دانم كه محمّد را ستايش مىكند از جهت كارى كه راحت أو در آن است هر آينه آن را به جاى آورم ومجلسي براي أو سازم كه اگر خواهد بر بالاى أو ايستاده شود واگر خواهد بنشيند . چون سخن آن شخص به سمع شريف رسيد ، أو را طلب نمودند وأو منبرى كه سه پايه داشت يا چهار پايه براي آن حضرت - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - ترتيب نمود وآن سرور از آن ضيع راحت يافت وچون بعد از اين از جذع مفارقت نموده قصد منبر فرمود از جذع ، جزع وحنين ظاهر شد همچون حنين ناقة كه بچهء أو را از أو جدا كرده باشند وراوي بر سبيل گمان گفته كه نبىّ - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - چون استماع حنين أو كرد به سوى أو