داشتند كه أو خواهد مبعوث شد وفرزندان خود را ترغيب وتحريض مىنمودند به اتباع آن حضرت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - پس دريافت از ذريّت ايشان محمّد را - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - طايفهاى وكافر شدند [ 43 - ب ] وحال آنكه مىدانستند ومىشناختند آن حضرت را - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - واين كُفر ايشان از براي حسد شوم ايشان بود بر أنصار اخيار - رضىاللَّه عنهم - كه چرا پيش از ما به شرف اسلام مُشرف شدند .
مجمل اخبار أنصار اخيار آنكه أصل ايشان كه أوس وخزرج است بعد از يهود به مدينه آمدند ودر آنجا مُتفرق شدند در بالا وپايان مدينه وبعضي از ايشان در قراى يهود با يهود ساكن شدند وبعضي ديگر تنها در جايى علىحده مُتوطن شدند ، ليكن رياست وسروري ، يهود را بود وأوس وخزرج مدتي در آنجا بودند واز يهود عهد وپيمان خواستند كه به سبب آن أيمن شوند از شر غير ومُدّت مديد حال ايشان بر اين منوال بود تا كه قوت وشوكت وأموال واملاك ايشان بسيار شد پس قريظة ونضير كه يهود بودند رسيدند وقطع عهد وپيمان خود كردند وملك يهود فطيون « 1 » را كه بكارت دختران أوس وخزرج اولًا أو ازاله مىكرد وآن گاه به شوهرانشان مىگذاشت . شخصي مالك نام ازايشان كه خواهر خود را به شوهر داده بود اين دنائت را نمىخواست پنهانى به صورت زنى درآمد وكشت أو را وبعد از آن به ميان قوم خود درآمد وايشان به ملك شام كه از قوم ايشان بود كسى فرستادند واز تغلّب وتسلّط يهود شكايت كردند وأو ابوجبيله نام شخصي را به جمع كثير به سر يهود فرستاد وايشان آمدند وأكابر يهود را قتل كردند وبعد از آن عزت وشوكت از آن أوس وخزرج شد وقولي آنكه مالك مذكور نزد تُبّع أخير كه اسمش كرب بن حسّان بن أسعد الحميري است رفت براي شكايت چون به أو رسيد وعرض حال خود كرد أو سوگند خورد كه به هيچ زنى نزديك نشود وخوشبويى استعمال نكند وشراب نخورد تا به مدينه نيايد ويهود را اذلال « 2 » نكند . پس به مدينه آمد وبه أحد نزول نمود ويهود را پيش خود طلبيد واز ايشان سيصد [ 44 - آ ] تن را به عذاب كشت وارادهء تخريب مدينه
هامش
( 1 ) - در نسخه : فطيورْ ، أساس متن عربى ج 1 ص 164 ومعجم البلدان ج 5 ص 101 تصحيح شد .
( 2 ) - ل : ازاله .