كه در زمين مدينه عمارت خانه وحصن نمود وزراعت كرد ونهال نشانيد عماليق پسران عملاق بن ارفخشد بن سام بودند وايشان گرفتند ما بين « 1 » بحرين وعمان وحجاز را تا شام ومصر واز ايشان است جبابره وفراعنه وملك ايشان درملك حجاز أرقم بود ودر مدينه بنوهف « 2 » وبنو مطرويل ودر مكة مشرّفه « 3 » جرهم ودر يمامه قنطور وطسم وجُديس « 4 » .
از زيد بن اسلم مروى است كه كفتارى را با بچّههاى أو ديدهاند كه در سوراخ [ 42 - آ ] چشم مردى خانه كرده بود ونيز از أو مروى است كه چهارصد سال مىگذشت وجنازهاى در ميان ايشان مسموع نمىشد .
ابوالمنذر از دو مرد ثقة روايت كرده است كه گفتهاند :
« بر رسيده است كه موسى - عليهالسلام - در آن هنگام كه حج نمود جماعتى از بني إسرائيل با أو حج كردند در وقت بازگشت به مدينه با سكينه رسيدند ، موضع مدينه را ديدند به صفت بلد پيغامبرى كه صفت أو را در تورات مىيافتند به عنوان آنكه از خاتمالانبياست - صلىاللَّه عليه وآله وسلم - پس طايفهاى از ايشان به عهد وپيمان در آنجا نزول كردند در سوق بنى قينقاع بعد از آن به ايشان جماعتى از عرب پيوست وملحق شد وايشان كسى بودند كه در مدينه ساكن شده بودند واين نيز مذكور است كه قومي از عمالقه پيش از ايشان ساكن شده بودهاند . »
ابن شبّه « 5 » به سندى كه بد نيست روايت كرده از جابر - رضىاللَّه عنه - مرفوعاً كه موسى وهارون - عليهما السّلام - به حج اقبال نمودند وچون به مدينه مرور فرمودند از يهود ترسيده پنهان شدند وبه أحد بيرون رفتند ، هارون را - عليهالسّلام - موت دريافت ، پس موسى - عليهالسّلام - براي أو قبر ولحد كند وگفت : اى برادر تو مىميرى . پس هارون برخاست وبه لحد خويش درآمد وآنگاه روح پاكش مقبوض گشت . پس موسى - عليهالسلام - بر وى خاك پاشيد ودفن نمود . اين قصه دالّ است بر بودن يهود در مدينه
هامش
( 1 ) - م : ما .
( 2 ) - ل : بنواهف .
( 3 ) - ل : ندارد .
( 4 ) - هر سه نسخه : جدسين .
( 5 ) - ل : ابن شيبه .