كرد . شخصي از يهود كه دويست وپنجاه سال عمر يافته بود پيش آمد وگفت : اى ملك كار تو بزرگتر از آن است كه به اندك چيز غضب بر تو راه يابد وبه درستى كه تو نمىتوانى كه مدينه را خراب سازى زيرا كه أو محل هجرت پيغامبرى است از نسل إسماعيل - عليهالسلام - كه از كعبه خواهد برآمد پس تبع ترك آن داعيه نموده آن يهودي را با يهود ديگر گرفته به جانب مكة آمد وخانهء كعبه را جامهء نو پوشانيد وبه آن دو يهودي به جانب يمن رجوع نمود وبه دين ايشان درآمد .
در خبر است كه خانهء أبو ايّوب انصارى - رضىاللَّه عنه - كه ذكرش خواهد آمد بناى تبع أول است كه نامش تبان « 1 » أسعد بن كلكيكرب است وگفتهاند كه أو به مدينه مرور كرد وبه أو چهار صد كس از علما همراه بودند وعلما با همديگر عهد كردند كه از مدينه بيرون نشوند . تبع سبب آن از ايشان پرسيد ، ايشان گفتند كه ما در كتاب خود مىيابيم كه اين محل هجرت پيغمبرى است كه نام شريفش محمّد - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - است پس ما در آنجا أقامت مىكنيم به اميد آنكه آن حضرت را دريابيم . پس تبع براي هر يك از ايشان خانهاى بنا كرد وهر يك را جاريهاى به زنى داد ومال بسيار به ايشان بخشيد ونامهاى كه مُتضمّن اسلام أو بود نوشت وپيش ايشان گذاشت وختم نمود وفرمود كه اگر پيغامبر را دريابند يا فرزندان ايشان دريابند نامه را به آن حضرت رسانند واز آن نامه است اين دو بيت :
شهدت على احمد انّه * رسول من اللَّه بارى النَّسَم
فلو مدَّ عمرى إلى عمره * لكنت وزيراً له وابن عم
وخانهاى براي آن حضرت - صلى اللَّه عليه وآله وسلم - بنا كرد كه هر گاه به مدينه قدوم شريف ارزانى دارند در آن خانه نزول فرمايد . گفتهاند كه خانهء ابوايّوب همان خانه است وأبو ايّوب - رضىاللَّه - از فرزند همان عالم است كه نامه نزد أو بود وأنصار فرزندان علماى ديگرند وگفتهاند كه نامه نزد أبو ايّوب بود ودر وقت قدوم به نظر شريف [ 44 - ب ] آن حضرت رسيد .
هامش
( 1 ) - م : بيان ، ل : تبان بن سعد .