تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥

اتحاد ملى هند

قبل از آن‌كه تقاضا كنم در اين زمينه به فكر عميقى بپردازيد مىخواهم پرسش‌هايى را در معرض مطالعهء آقايان بگذارم و بگويم آيا دين يك موضوع وجدانى - فردى است ؟ آيا مىخواهيد پايان امر اسلام در اخلاق و سياست ، به همان جايى بينجامد كه پايان كار مسيحيت در مغرب زمين بدان منتهى شد ؟ آيا جايز است تعليمات اسلام را دربارهء زندگى انسان‌ها منحصر به جنبه‌هاى اخلاقى و تعبدى بدانيم ، و بالاخره براى نظامات سياسى خودمان مبادى ديگرى را اقتباس كنيم و باور داشته باشيم كه دين براى اين امور راهى و حكمى ندارد ؟ اين پرسش‌ها درباره هند از لحاظ اين‌كه مسلمين در اقليت و هندوها و ساير مذاهب در اكثريت هستند ، اهمّيّت خاصى دارد . به هر حال ، ادعاى اين‌كه تعليمات مذهبى منحصر به شخص و فرد است و از حدود فرد به اجتماع سرايت نمىكند اگر از زبان اروپاييان شنيده شود شگفت‌آور نخواهد بود ، زيرا آنان مسيحيت را به عنوان مسلكى رهبانى تلقى كردند كه از دنياى مادى روى برتافته و تنها هدف اعلا را در امور معنوى جستجو مىكرد ، و سرنوشت ملت‌هاى غربى تابع اين معنى شده بود كه عاقبت آن را قبلًا توضيح داديم . لكن آن‌چه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آورده است با مسيحيت از الف تا يا اختلاف كلى دارد آن هم به دليل نص قرآن كريم و آيات صريح آن . بنابراين هدف اسلام منحصر در امور ذهنى فرد نيست تا اين‌كه انسان را از توجّه به آن‌چه در اطراف او روى مىدهد و از توجّه به رويدادهاى مربوط به اشخاص و افراد محيط بازدارد ، بلكه اسلام بنايى است براى تربيت ، به نحوى كه به فرد صلاحيت و شايستگى آن را مىدهد كه از