تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
مذهبى ، از عشق خدايى نيز ملهم شده و ضمناً بر علوم عصر حاضر هم مسلّط باشند در فلسفهء اقبال اصطلاح خودى حاكى از آگاهى يا شعورى خودآگاه و با وجدان است . كلمهء وجدان يا شعور به معنى بصيرت يا آگاهى نيست بلكه عبارت از آن چيزى است كه بصيرت و آگاهى از صفات آن شمرده مىشود ، يا چيزى كه به وسيلهء آن انسان مىتواند داراى استعداد بصيرت و آگاهى بشود . آن چيز نور است ولى شكل نور مادى را ندارد كه بتوان آن را با اين نور مقايسه كرد و نيز آن چيز قدرت و نيرو است ، ولى نيروى مادى نيست كه شباهتى با آن داشته باشد . بلكه نوعى قدرت و نيروى نورانى و روشنى است كه به خاطر آن انسان زنده است . در حيوان نيز نوعى وجدان وجود دارد ولى وجدان حيوان آزاد نيست بلكه تابع غرايزى است لايتخلف كه خلق شده است . برعكس شعور يا وجدان انسانى بر غرايز حيوانى برترى و حكومت دارد . نتيجهء اين آزادى وجدان يا شعور اين است كه انسان عامل و انگيزه و محركى وجود دارد كه او را وادار به جستجوى جمال و كمال مىكند و هنگامى كه انسان مىكوشد تا عامل درونيش را براى تحصيل جمال و كمال تسكين دهد ، مىتواند غرايزش را سركوب كند . حيوان با داشتن وجدان باشعورِ مخصوص به خود فكر مىكند و مىداند و احساس مىكند ولى انسان نه فقط فكر مىكند و مىداند و احساس مىكند بلكه مىداند كه مىداند و مىداند كه فكر مىكند و مىداند كه احساس مىكند . به عبارت ديگر انسان به عمل وجدانش آگاهى دارد ، بنابراين انسان نه فقط داراى وجدان است بلكه خودآگاهى و خودشناسى نيز از امتيازات اوست و همين خودشناسى
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 525 | أحمد أمين / سيد غلامرضا سعيدى