گوسفند قطع كرده باشيم ، جزيى مرده و بىجان خواهد بود .
اين اصل به منزلهء مفتاحى براى شناختن اقبال و درك فلسفهء اوست . اگر محصلان و پژوهندگان و نويسندگانى كه در زمينهء شناخت اقبال فعّاليت مىكنند ، چه مسلمان و چه غير مسلمان ، از يك مقدار سوء تفاهمها و سوء تعبيرها دربارهء اقبال و تعيين هدف وى دچار زحمت فكرى مىشوند و رنج مىبرند ، و اگر تضادهاى تلخ و ناروايى را در حول و حوش شخصيت وى احساس مىكنند و اگر كوششهايى براى تشخيص نظرش به عمل مىآورند ، علت عمده اغلب ناشى از آن است كه به اين اصل توجّه شده ولى مسأله اين است كه بگويم اهمّيّت فلسفه چيست و چرا ما نيازمند آن هستيم و چگونه است كه اقبال كليهء انديشههايش را بر اساس فكر واحدى پايهگذارى كرده است ؟
آيا وضع صورت اساسى و يك شكل اصولى داشته است يا اينكه صرفاً اتفاقى است ؟ در اين صورت به سهولت مىتوانيم اين پرسشها را كنار بگذاريم . ولى چه بايد كرد تا صرفاً براى درك صحيح فكر اقبال اين پرسشها طرح شود و پاسخ آنها نيز داده شود ؟
از روزى كه بشر به مرحلهء خودشناسى رسيده است بر حسب مقتضيات ، پيوسته كوشيده است تا حقيقت جهانى را كه به طور ناگهانى قدم به عرصهء آن گذاشته است كشف كند . اين كوشش براى اين منظور بوده كه انسان درك كرده است مادامى كه حقيقت جهان را كشف نكرده باشد از شناختن حقيقت خود و از درك ماهيت و كيفيت ارتباط با جهان بىخبر خواهد ماند . از اينجاست كه كشف جهان براى خودشناسى اقدامى اساسى است ، زيرا انسان خود جزء مهمى از جهان است ، و علاقمند است كه حقيقت آنچه در اطراف و جوانب
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 467
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٦٧