تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
ماهيت و اهمّيّت فلسفه اقبال پژوهشگران دقيقى كه از جهات مختلف دربارهء فلسفهء اقبال ، اين متفكر بزرگ شرق ، مطالعه كرده‌اند چنين مىگويند : آن‌چه اقبال به عنوان يك متفكر اظهار كرده است ، ريشه‌هايش فقط در يك مفهوم جاى گرفته است كه وى آن را « خودى » يا ذات ناميده است و به تعبير ديگر همان نَفس است . كليه افكار فلسفى اقبال از همين معنى استخراج مىشود ، و عقلًا و علماً مربوط به همين مفهوم يعنى مفهوم خودى است . مقصود اين است كه نه فقط همهء انديشه‌هاى او عقلًا بدين وسيله با يكديگر مربوط و مرتبط شده‌اند ، بلكه بايد گفت كه مجموعهء انديشه‌هاى اقبال يك رشته نظام و روش فكرى را پايه‌گذارى مىكند كه هر يك از مفاهيم آن به وسيلهء ساير انديشه‌هايش تقويت و تأييد مىشود . بنابراين بديهى است كه هيچ يك از انديشه‌هاى او را نمىتوانيم ارزيابى كنيم مگر اين‌كه معناى خودى را كه هستهء مركزى روش فكرى اوست كاملًا ارزيابى كرده باشيم ، و برعكس مادامى كه هر يك از مفاهيم مختلف فكر او را ، كه به عقيدهء وى تشكل‌يافته‌ها و مدلول‌هاى اساسى مفهوم خودى