هستند ، درك نكرده باشيم تشخيص و ارزيابى صحيح اصل خودى غير ممكن خواهد بود .
بدين ترتيب براى ارزيابى صحيح فلسفهء اقبال ضرورت دارد كه به جاى سعى و كوشش در مطالعه و بررسى افكار او - جز به جز - حاصل افكار او را به عنوان يك ارگانيك يا يك دستگاه كلى مورد بحث قرار دهيم .
اينك با توجّه به اين مسأله اگر قبول كنيم كه هر يك از انديشههاى اقبال فقط جز يا ركنى از كل روش فكرى اوست كه به نوبهء خود توضيح و تشريح هر يك از انديشههاى او را آماده مىكند در آن صورت ادراك صحيح هر انديشهاى فقط در سايهء بحث دربارهء آن ، به عنوان جزيى از اين روش كامل امكانپذير خواهد بود ، نه اينكه اين جز به عنوان فكر مجزا و جداگانهاى تلقى شود و همچنين اگر از توجّه به يك جنبه از آن روش متشكل و متحد فكر وى غفلت شود يا بىاهمّيّت و نامربوط انگاشته شود درك صحيح افكار او ميسر نخواهد بود .
بنابراين هر نوع تخمينى دربارهء انديشههاى اقبال كه در پرتو روش كلى فكر وى و با توجّه به ساير افكارش صورت نگيرد ، غير از آن معنايى خواهد بود كه اقبال در نظر داشته است و چنان معنايى مفهوم ذهنى ما خواهد بود و به هيچ وجه به او ارتباط ندارد .
معنى و مفهومى را كه اقبال در نظر مىگيرد فقط عبارت از همان معنايى است كه مولود روش مشخص كلى فكر اوست ، نه اينكه جز يا قسمتى از آن باشد ، و هرگاه بخواهيم مفهوم جزيى از روش فكرى او را به طور جداگانه و به عنوان ركنى از روش فكرى او مورد توجّه قرار دهيم به ناچار آن انديشه جزيى ، مانند ران گوسفندى كه آن را از بدن
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 466
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٦٦