سير مستمر و متوالى كه به وسيلهء آن بتوان پرورش اخلاقى ، عقلى و جسمى را به نسلهاى جديد انتقال داد تا اينكه بدين وسيله بتوانند ايدهآلها ، آرمانها و فرهنگشان را تحصيل كنند .
متخصص تعليم و تربيت اين كلمه را به دو معنى استعمال مىكند :
1 . به وسيعترين مفهوم يعنى به معناى همهء آثار جسمى و بيولوژيكى ( زيستشناسى ) ، اخلاقى و اجتماعى ، به وضعى كه مسير حيات فرد و اجتماع را شامل باشد .
2 . به معناى محدودترى كه فقط حاكى از تأثير نفوذ مدرّسان مدارس و دبيرستانها و ساير مؤسسامت فرهنگى و تحصيلى باشد .
به هر حال تحصيل عبارت است از سير همه جانبهء كليهء آثار همهء وجوه و جنبههاى حيات محصل .
بدين جهت است كه زندگى هر ملّتى منوط به تحصيل يا تعليم و تربيت اوست .
يك ضربالمثل چينى اين معنى را به خوبى تصوير مىكند كه مىگويد : « اگر نقشهء يك سالهاى داريد ؛ يك نهال غرس كنيد ؛ اگر نقشهء ده سالهاى داريد ؛ درختهايى غرس كنيد ؛ اگر نقشهء هزار سالهاى داريد ؛ مردانى را غرس كنيد ! »
بلى ، بر اثر تحصيل يا تعليم و تربيت است كه مردانى غرس مىشوند و هزارهها به وجود خواهد آمد .
ضرورت يكپارچگى علم
اصول ديگر از اصول تعليم و تربيت اين است كه بايد به دانشجويان معلومات معتدل ، فشرده و تلفيق شدهاى را كه از هر نظر به يكديگر مرتبط مىباشند آموخت . دانشجويان بايد در عين توجّه به كثرت و تنوع پديدههاى جهان ، با وحدت جهان و وحدت حيات