معرفت را در نظر بگيرد و پيش از آنكه وارد مرحلهء تخصص شود به نحو موزون و معتدلى با حيات و مسائل حياتى ، مربوط و مأنوس شده باشد .
صرفنظر از اين مسأله ، محسوس است كه اسلام علم را به صورت يك كل فشرده و يكپارچه و به هم پيوسته تلقى مىكند . اين نكته را مىتوان از اين حقيقت استنباط كرد كه قرآن سرچشمهء همهء دانشهاست و اين كتاب است كه فكر و ارتباط همهء جويندگان دانش را در يك قالب مىريزد گو اينكه موضوعات گوناگونى در مورد تفحص و تجسس جويندگان دانش وجود داشته باشد . اين وضع خود به خود ما را به مفهوم علم فشرده و تلفيق شده يعنى يكپارچه رهبرى مىكند . علم نمىتواند به صورت قطعات كوچك و اجزاى غير مرتبط باقى بماند بلكه بايد به صورت يك كلى واحد درآيد و همين عمل معايب تجزيه و تفريق اجزاى علم را از بين مىبرد و اجازه نمىدهد كه هر قسمت و جزيى از اجزاى آن ( مانند افراد مستقلى كه هر يك در آپارتمانى به سر مىبرند ) در محل مخصوص به خود جاى گرفته و مستقل از اجزاى ديگر باشد ؛ و شايد در آن صورت اين علل براى آغاز تخصص در هر رشتهاى كه در مرحلهء عالى تحصيل پيش مىآيد از هر نظر مناسبتر باشد .
تحصيل يا تعليم و تربيت در مراحل نازلتر بايد به صورت غير تخصصى انجام شود . اين عمل در توسعهء نظر جوانان و در پخش كردن بذر فضايل فكرى و عقلى بسيار مؤثر خواهد بود .
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 443
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٤٣