مىتوانست درك كند كه زمان ، از « آن دو » جنبهء اساسىترى دارد و اگر به طورى كه پروفسور الكساندر مىگويد ، زمان منش و لُبّ فضاست ، نبايد آن را مجازى دانست . عراقى رابطهء خدا را با جهان به قياس رابطهء روح با جسم مىپندارد ، ولى به جاى اينكه از لحاظ فلسفى يعنى از طريق دقت در وجهههاى فضايى آزمايش و تجربه ، اين معنى را درك كرده باشد ، فقط آن را بر اساس احساس و تشخيص روحانى خود عرضه مىدارد .
تقليل دادن مكان و زمان به نقطهء جايگاه محو شونده كافى نيست . شكى نيست كه فكر عراقى در مسير صحيح حركت كرد ولى تعصّب او دربارهء روش ارسطو كه مقرون با نقض تجزيه و تحليل روانشناسى بود مانع پيشرفت وى شد . براى عراقى با توجّه به اين نظر كه زمان الهى به كلى از تغيير مبرّاست ( و اين نظريه فىالبداهه مبتنى بر نقض تجزيه و تحليل بصيرت و آزمايش وجدانى است ) غير ممكن بود كه بتواند رابطهء بين زمان الهى و زمان متوالى و مسلسل را كشف كند و به وسيلهء اين كشف به فكر اصلى اسلامى ، حاكى از استمرار آفرينش ، يعنى درك جهانى كه لاينقطع در حال خلاقيت است ، نايل شود .
بنابراين كليهء خطوط فكر اسلامى در يك نقطه به يكديگر مىرسند و آن معنى و مفهوم جهان متحرك است .
نظر ابنمسكويه مبتنى بر نظريه حيات ، به عنوان حركت انقلابى نيز اين مسأله را تقويت و تأييد مىكند ، همچنين نظر تاريخى ابنخلدون مؤيد همين موضوع است . تاريخ يا به تعبير قرآن اياماللَّه سومين سرچشمهء دانش و معرفت از نظر قرآن شناخته مىشود .
يكى از اصيلترين تعليمات قرآن اين است كه ملّتها به طور دسته جمعى در معرض قضاوت قرار مىگيرند و در هر دورهاى زيان
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 421
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٢١