به كمال نرسيدن است ، منفك باشند .
در ميزان و مقياس آزادى مكانى ، عالىترين نقطه به وسيله روح انسان كه جوهرى بىنظير است و نه در حركت است و نه ساكن احراز مىشود . بدين ترتيب پس از عبور از انواع و اقسام لايتناهى مكان ؛ ما به مكان و مقام ربوبيت كه به طور اطلاق از داشتن جهت و سمت مبراست و نقطه تلاقى همهء بىنهايتهاست پى مىبريم .
از خلاصه نظر عراقى مىتوان دريافت كه يك صوفى مهذب مسلمان ، در عصرى كه هيچگونه فكرى دربارهء نظريات و مفاهيم و رياضيات و فيزيك جديد وجود نداشته است ، چگونه از راه تعقل و تفكر ، تشخيص و ادراك روحانى خود را بدينگونه نگاشته و تعبير كرده است .
عراقى به حقيقت در تلاش آن بود كه به مفهوم مكان به عنوان مظهر حركت ( ديناميسم ) برسد و معلوم مىشد ذهنش به صورت مبهمى در تكاپوى درك معناى مكان به عنوان محيط متصل بىنهايت « 1 » بود ولى چون معلومات رياضى نداشت و از طرف ديگر در تبعيت از فكر باستانى ارسطو از لحاظ جهان ثابت تعصب مىورزيد ، نتوانست مدلول خارجى فكرش را مشاهده كند .
تداخل « اينجاى » ما فوق مكانى و « اكنون » ما فوق ابدى ، در حقيقت نهايى ، مفهوم جديد ( مكان ، زمان ) يا جايگاه را تلقين مىكند كه پروفسور الكساندر ضمن خطابههاى راجع به مكان ، زمان و الوهيّت ، آن را زادگاه اصلى اشياء مىداند .
اگر عراقى در ماهيت زمان ، بينش و بصيرت دقيقترى داشت
هامش
( 1 ). lnfintc continuum