بدبختاند ، و بليات و بدبختىشان را به حساب دين مىگذارند .
بدبختى از خودشان است ولى نمىفهمند . تمدن جديد ، آنان را از قيد قوانين و مقررات آزاد كرده است . با كمال بىشرمى بت خانه مىسازند و از جلال حرم محروماند . ديگر قيسى وجود ندارد كه در عقب ليلى از اين دشت به آن دشت بدود ، بلكه هر جوانى در كمال آزادى مىخواهد كه ليلى را بدون حجاب ببيند و جمال او را بدون نقاب درك كند .
همين جوان اگر بخواهد مىتواند در اين عصر جديد نيروى ايمان را تازه كند و مشعل هدايت را در سايهء تعليمات خاتمالانبيا برافروزد و در دشت و دمن ، ايمان ابراهيم را نشر دهد .
« به روى زمين نظر افكن و مردم را ببين ! اقوام و مللى را در نظر آور كه ميوه مىچينند و ملتهاى ديگر را ببين كه چگونه غرق در بدبختى و تيره روزى هستند ! ملتهاى سيه روزى را در نظر آور كه نخل اميدشان از ريشه كنده شده است . در حالى كه ملتهاى زنده و فعّال ديگرى شكم زمين را مىشكافند و از بهار حيات بهرهمندند و اگر مسلمين بتوانند اين ملتها را از تعاليم اسلام برخوردار كنند نخل اميد همگان بارور خواهد شد زيرا نخل اسلام نمونهء بارورى و ثمربخشى است » .
اقبال در دنبالهء اين بحث مىگويد : « مسلمان نه وطن مىشناسد و نه زمان ، اگر آن دو فانى شوند ، مسلمان فانى نمىشود . زيرا بين جام و سُكرِ شراب علاقه و رابطهاى نيست » .
و باز مىگويد : « سرزمين اسلام مورد حملات تاتارها قرار گرفت و پس از آن بر اثر حملات بالكان چه غوغايى برخاست . همهء اين حوادث براى آزمايش ذات مسلمان بود و به همين دليل مسلمان مرعوب نشد و اسلام و مسلمان در همه جا باقى و پايدار ماند و
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 366
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٦٦