آسمان و باغهاى بهشت و نعمتهاى جاويد آن جهان به آنها وعده داده شد ؛ لكن دنيا از شما گرفته شد زيرا شما از قيد سنن و نظامات فطرت آزاد شدهايد و ديگر به ريسمان دين چنگ نمىزنيد ! آيا خداى شما غير از آن خدايى است كه قانون حق و عدل را در جهان مقرر داشته است ؟
آيا شما انتظار داريد كه دشمنان در روى زمين به كار و كوشش و فعّاليت پرداخته و لاينقطع مثل پدران شما از حيث اخلاق و رفتار در جهاد باشند و اوقاتشان را به زراعت بگذرانند ولى از درو و خرمن محروم بمانند ؟ اينك كافر در راهى گام برمىدارد كه مسلمين صدر اسلام در آن راه مىرفتند و از نعمتهاى جهان برخوردار بودند ، لكن شما در حال حاضر نه در طلب حور هستيد و نه طالب كنوز و قصور . . . !
آرى ، ديگر نورى تجلى نمىكند ، زيرا موسىاى نيست كه به طور برود ! كار مسلمين به جايى كشيده است كه سود و زيان براى همهء آنان در حكم واحد قرار گرفته است ! و بزرگ و كوچك به يك نوع بليه مبتلا هستند .
آيا پيغمبر همه يكى نيست ؟ آيا دين و ايمان و كعبه و قرآن همه يكى نيست ؟ آيا خداى همهء شما يكى نيست ؟ و آيا اشكالى دارد كه همه با هم متحد باشيد ؟ آتش عصبيت در يك جا و شعلهء مليت و ناسيوناليزم در جاى ديگر مشتعل شده است .
به من بگوييد كه آيا ممكن است ملّتى از جدايى و افتراق بهرهاى ببرد و آيا چنين چيزى امكان دارد كه ملّتى از نفاق و شقاق به سعادت نايل شود .
شما مردم ، قرآن را از دست دادهايد و ترقّياتتان را با مقياس صلاحيت زمان مىسنجيد . شما شعارهاى مردمى را كه خود را
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 363
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٦٣