كرده است و به صورت ايدهآل اخلاقى درآورده است ، با اين توضيح كه اسلام بشر را مخلوق خاكى نمىنگارد كه محدود به اين قسمت از زمين يا به آن قسمت باشد ؛ بلكه انسان را به اصطلاح مكانيزم اجتماعى يا موجودى معنوى و روحانى مىداند و معتقد است كه انسان در اين مكانيزم به عنوان يك عامل جاندار و زنده داراى حقوق و تكاليفى است . منشور دولت اسلامى را مىتوان از روى آنچه روزنامه تايمزاف انديا چندى قبل ضمن سرمقالهاى در موضوع « كميتهء تحقيقات بانكدارى » نوشته است ، قضاوت كرد .
روزنامهء مزبور چنين نگاشته است :
در هند قديم ، دولت قوانين و مقرراتى را راجع به نرخ بهره وضع كرده بود ، ولى در دوران حكومت مسلمانان ، با اينكه اسلام به صراحت بهره و به تعبير ديگر ربا را تحريم كرده است ، معذلك حكومت اسلامى هند در نرخهاى بهره مداخله ننموده و آن را منع نكرد .
« بنابراين من تشكيل يك دولت مستقل و پايدار اسلامى را هم به نفع هندوستان مىدانم و هم به نفع اسلام . براى هندوستان تأسيس چنين دولتى ، عبارت است از تأمين آرامش و صلح كه ناشى از توازن قدرت داخلى است و براى اسلام ايجاد فرصت و مجالى است كه خودش را از رنگ امپرياليزم عربى ، كه به زور به آن داده شده است نجات دهد و در اين ضمن بتواند قوانين و روش تعليم و تربيت و فرهنگش را مجهز كند ، و در نتيجه اين معانى را با روح اصلى اسلام و با روح عصر جديد به نحو شايستهترى ارتباط دهد » .
كمتر كسى در آن روز فكر مىكرد كه پيشبينى اقبالى منتهى به
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 340
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٤٠