اركان تربيت چهار چيز است : عامل ذاتى ، عامل وراثتى ، و تربيت و محيط . حالا نمىدانم در شخصيت اقبال كدام بيشتر تأثير داشته ولى آنچه مسلم است نور محمّد ، كه حقّا پسرش از دعايش نور محمّد شده است ، مردى بسيار معتقد و مادرش هم زنى پاك طينت و محجّبه بود .
در تاريخ زندگى اقبال مىخوانيم كه نور محمد كاسب بود و سرمايه چندانى نداشت . وى روزهاى جمعه دانشمندان و افاضل شهر را به منزلش دعوت مىكرد تا بحثهاى علمى كنند و اقبال در دورهء ابتدايى در اين مكتب حاضر مىشد . اين بهرهها را برد ، از تربيت پدر و مادر هم بهرههاى كافى گرفت و ذاتش را هم خدا مىداند كه چقدر عالى بود . مير سيّد ، كه حكيمى بود و از بزرگترين استادهاى مدرسهاى كه اقبال در آنجا تحصيل مىكرد به شمار مىرفت ، شخصيت بسيار جليل و مهذبى داشت و اقبال تحت تأثير او قرار گرفته بود .
همان روزهايى كه دوره تحصيلات متوسطه را مىگذراند اقبال آشنايى مختصرى به زبان عربى پيدا كرده بود و به توصيه پدرش هر روز صبح مشغول تلاوت قرآن مىشد .
روزى پدرش از در اتاق او مىگذرد و مىگويد : « اقبال چه مىخوانى ؟ »
اقبال مىگويد : « قرآن مىخوانم و اجراى امر شما مىكنم » .
پدرش مىگويد : « خوب مىكنى قرآن مىخوانى و خيلى ممنون هستم كه حرف مرا گوش كردى ولى خواهشى دارم و آن اين است كه قرآن را آنچنان بخوان كه گويى بر تو نازل شده است و با تو حرف مىزند » .
مقول قول نباشد ، نوشتهاند اين نصيحت پدر در شخصيت اقبال تأثير بسزايى داشت ، زيرا وقتى شعشعهء شخصيت اقبال در قاره هند
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 322
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٢٢