شدهاند بلكه شخصيتهاى علمى و ادبى هم خود را باختهاند . آن وقت در چنين مرحلهاى محمد اقبال ، پسر نور محمد ، كه تحصيلات ابتدايى را در سيالكوت و متوسّطه را در لاهور و سپس دورهء تعليمات عاليش را در كمبريج و دانشگاه مونيخ تمام كرده است بازگشته و نغمههايى ساز كرده است و مىگويد : « مسلمانان ! از اين ثروت عظيم انسانى غافل نباشيد و از اين ميراث بزرگ نفيس اسلامى غفلت نكنيد .
هستى ما و جهان وابسته به اين است ، بر خلاف آيين كليسايى و بودايى و رهبانيّت و درويشى و آن بلاهايى كه دامن شرق را گرفته است » . اقبال متوجّه يك جملهء كوتاه از قرآن كريم شده است : « وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ » « 1 »
اقبال از درك اين آيه سرمست شده است و مىگويد : « بشر بسيار بزرگتر از آن است كه غلام شود و بسيار بزرگتر از آن است كه نوكر شود و تحت سلطهء استعمار درآيد و همان روز كه تمام شرق را سيطرهء غرب فرا گرفته است به غلامى افتخار مىكند و مردم شرق در مقابل قدرتهاى محلى دچار همين خوى نكوهيده شدند . اقبال با استفاده از آيه كريمهء « وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ » « 2 » اين چنين مىسرايد :
آدم از بىبصرى بندگى آدم كرد * گوهرى داشت ولى نذر قباد و جم كرد
يعنى از خوى غلامى ز سگان پستتر است * من نديدم كه سگى پيش سگى سر خم كرد
بشر ، برده و بنده ! مسلمان و بنده ! العياذ باللَّه !
به هر حال صحبت اين بود كه شمهاى را دربارهء مسلمانى اقبال بيان كنيم ، بنده چيزى از خاطرات كوتاهى كه دارم به عرض مىرسانم ، دربارهء شخصيت اقبال كه چگونه وى اين چنين شد .
هامش
( 1 ) . سورهء اسرا ، آيه 70 .
( 2 ) . سورهء اسرا ، آيه 70 .