كليساها فرو خوانم تا عقلشان را از دست بدهند و ديوانه شوند ، حوادث عجيبى روى خواهد داد » .
« اما آنچه دربارهء جامعهء اشتراكى ( كمونيسم ) گفتيد ، به شما اطمينان مىدهم آن پارگىهايى را كه فطرت انسان ميان افراد مختلف ايجاد كرده است منطق مزدكى و به عبارت ديگر فلسفهء كمونيسم نمىتواند رفو كند ، و در هر صورت من از اين كمونيستهاى مطرود و مردود و از اين گدايان سفيه احمق نمىترسم » .
« اگر بترسم ، فقط از آن ملتى خواهم ترسيد كه پيوسته شرارهء حيات و روح استقلال در خاكستر آن پنهان است و هنوز در ميان آن ملّت مردانى يافت مىشوند كه در شب به جاى اينكه در بستر راحت بخوابند ، پيشانى روى خاك مىگذارند و تا سحرگاه اشك چشم بر رخسارشان جارى است ؛ و اين نكته بر افراد بصير و هوشيار مخفى نيست كه فتنه و مخمصهء آينده در وجود كمونيسمها نيست ، بلكه مصيبت و مخمصهء آينده در وجود اسلام است و بس ! من بىخبر نيستم كه اين ملّت قرآن را مهجور گذاشتهاند ، فريفتهء مال شدهاند و مانند ساير ملل سرگرم جمعآورى و ذخيرهء پول شدهاند .
من اطلاع دارم كه شب مشرق زمين تيره و تار شده و علما و شيوخ اسلام آن يد بيضايى را ندارند كه اين جهان تاريك را روشن كنند . ترسى كه دارم از اين است كه مبادا اين شيپورهاى خطر و جنبشها و تكانها ، اين ملّت خوابيده را بيدار كند و از نو آنها را متوجّه شريعت محمد صلى الله عليه و آله سازد !
« من شما را از دين محمد صلى الله عليه و آله كه حامى بيچارگان و نگهبان نواميس و اعراض و دين كرامت و شرف و دين جوانمردى و شهامت ، دين مبارزه و جهاد است و انواع رقيت و بردگى را از بين مىبرد و همهء آثار استعباد و استعمار بشر را نابود مىكند و فرقى بين مالك و مملوك
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 314
مساهمون: أحمد أمين
ص٣١٤