سرخرو عشق غيور از خون او * شوخى اين مصرع از مضمون او
در ميان امّت آن كيوان جناب * همچو حرف « قل هواللَّه » در كتاب
موسى و فرعون و شبير و يزيد * اين دو قوت از حيات آيد پديد
زنده حق ، از قوت شبيرى است * باطل آخر داغ حسرت ميرى است
چون خلافت رشته از قرآن گسيخت * حرّيت را زهر اندر كام ريخت
خواست آن سر جلوهء خيرالامم * چون سحاب قبله باران در قدم
بر زمين كربلا باريد و رفت * لاله در ويرانهها كاريد و رفت
تا قيامت قطع استبداد كرد * موج خون او چنين ايجاد كرد
بهر حق در خاك و خون غلطيده است * پس بناى لا إله گرديده است
مدعايش سلطنت بودى اگر * خود نكردى با چنين سامان سفر
دشمنان چون ريگ صحرا لاتعد * دوستان او به يزدان هم عدد
سر ابراهيم و اسماعيل بود * يعنى آن اجمال را تفصيل بود
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 283
مساهمون: أحمد أمين
ص٢٨٣