تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
ملّت ز تكريم ارحام است و بس * ورنه كار زندگى خامست و بس از امومت ، گرم ، رفتار حيات * از امومت ، كشف ، اسرار حيات از امومت ، پيچ و تاب جوى ما * موج و گرداب و حباب جوى ما دختر رستاق زاد جاهلى * پست بالايى ، ستبرى ، بدگِلى ناتراشى ، پرورش ناداده‌اى * كم‌نگاهى ، كم‌زبانى ، ساده‌اى دل ز آلام امومت كرده خون * گرد چشمش حلقه‌هاى نيلگون ملّت ار گيرد ز آغوشش بدست * يك مسلمان غيور و حق‌پرست هستى ما محكم از آلام اوست * صبح ما عالم فروز از شام اوست و آن تهى آغوش نازك پيكرى * خانه پرورد نگاهش محشرى فكر او از تاب مغرب روشن است * ظاهرش زن ، باطن او نازن است بندهاى ملّت بيضا گسيخت * تا ز چشمش عشوه‌ها حل كرده ريخت شوخ‌چشم ، و فتنه‌زا ، آزاديش * از حيا ، ناآشنا آزاديش
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 286 | أحمد أمين / سيد غلامرضا سعيدى