عقل را سرمايه از بيم و شك است * عشق را عزم و يقين لاينفك است
آن كند تعمير تا ويران كند * اين كند ويران كه آبادان كند
عقل چون باد است ارزان در جهان * عشق كمياب و بهاى او گران
عقل محكم از اساس چون و چند * عشق عريان از لباس چون و چند
عقل مىگويد كه خود را پيش كن * عشق گويد امتحان خويش كن
عقل با غير آشنا از اكتساب * عشق از فضل است و با خود در حساب
عقل گويد شاد شو آباد شو * عشق گويد بنده شو آزاد شو
عشق را آرام جان حرّيت است * نافهاش را ساربان حرّيت است
آن شنيدستى كه هنگام نبرد * عقل با عشق هوسپرور چه كرد
آن امام عاشقان پور بتول * سرو آزادى ز بستان رسول
اللَّه اللَّه باى بسماللَّه پدر * معنى ذبح عظيم آمد پسر
بهر آن شهزادهء خيرالملل * دوش ختمالمرسلين نعمالجمل