جهان شناخته شود .
اقبال دوران كودكى را در شهر سيالكوت كه در پاى كوههاى هيماليا واقع است گذراند . در چنين محيط زيبا و باصفايى از آغاز امر عشق به طبيعت در ذهن او رسوخ كرد و اشعار نغز و لطيفى را به او الهام داد . يكى از منظومههاى جالب و دلنشين وى كه در همان اوقات سروده ، قطعهاى است دربارهء هيماليا ، كه عظمت و ابهت آن از دور ، نظرش را به خود جلب كرده است . اقبال ، غالباً دربارهء طبيعت ، نظرى دقيق دارد و اين معنى را ضمن توصيفى كه در منظومهء ذيل از بهار كرده است مىتوان درك كرد ؛ آنجا كه مىگويد :
1
خيز كه در كوه و دشت
خيمه زد ابر بهار
مست ترنم هزار
طوطى و دراج و سار
بر طرف جويبار
گشت گل و لالهزار
چشم تماشا بيار
خيز كه در كوه و دشت
خيمه زد ابر بهار
2
خيز كه در باغ و راغ
قافلهء گل رسيد
باد بهاران وزيد
مرغ نوا آفريد
لاله گريبان دريد
حسن گل تازه چيد
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 258
مساهمون: أحمد أمين
ص٢٥٨