منوط به آن است ، جنايت بداند ؟ امّا اينكه من ازدواج نمىكنم علتش اين است كه مىدانم وظايف شوهر در مقابل زن چقدر سنگين و تا چه حد بايد رعايت عدالت را بنمايد و چون من خودم را در اجراى عدالت و وظايف سنگين شوهرى توانا نمىبينم ترجيح مىدهم كه مجرد بمانم !
يك نفر پزشك كه از نزديكان مرحوم سيّد بود وقتى كه اين داستان را شنيد اظهار كرد : چون از عدم اجراى عدالت مىترسيد ، جايز مىدانيد كه با طبيعت بشرى مخالفت كنيد ؟
مرحوم سيّد تبسمى كرد و فرمود : « طبيعت از تو داناتر و حكيمتر است و خودش را خوب اداره مىكند ، هر كس كه ترك چيزى كرد ، مىتواند بدون آن هم زندگانى بكند ! »
باز به او گفتند : شما عطاياى مالى سلطان را مىپذيريد ، چرا عطيهء او را كه عبارت از كنيز زيباست نمىپذيريد ؟ فرمود : در حدود تشخيص و اجتهادى كه دارم ، مالى را كه سلطان به من مىدهد ، مىتوانم به افرادى مستحق و وظيفه شناس برسانم ، ولى چون براى كنيزان زيبايى كه سلطان به من هديه مىكند ، مصرفى ندارم ، نمىتوانم بپذيرم ، زيرا همسر آنان نيستم و قيّمشان هم نمىتوانم باشم كه براى آنها همسرى انتخاب كنم .
8 - مرحوم سيّد نسبت به مرحوم شيخ محمد عبده خيلى علاقمند بود و هميشه هوش و فضيلت او را مىستود و هر وقت از او ياد مىكرد ، مىگفت : « دوست من شيخ . . . »
سيّد عبداللَّه نديم كه مردى دانشمند بود و با مرحوم سيّد خيلى معاشرت مىكرد و اغلب نزد او به سر مىبرد ، روزى گفت : نسبت به
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 163
مساهمون: أحمد أمين
ص١٦٣