كه در سرلوحهء آن نشر آزادى ، برادرى ، برابرى قيد شده بود ملاحظه نمود ، آن را پسنديد و به اين سبب به آن جمعيت پيوست و كارت عضويت گرفت . روزى وارد انجمن شد و در صف مستمعان نشست . سخنران پشت ميز خطابه قرار گرفت و در ضمن سخنرانى اظهار نمود : « ما در سياست دخالت نمىكنيم » .
سيّد جمالالدين از شنيدن اين سخن برآشفت و گفت : چطور مىشود در برنامهء جمعيتى ، كسب حقوق : آزادى و برادرى و برابرى قيد شده باشد ، با اين حال شخص براى تحصيل آزادى و حقوق مغصوبهء خويش صدايش را بلند نكند ؟ هرگاه چنين است من با اين جمعيت كار نمىكنم و بدين سبب از عضويت كنار گرفت و شخصاً شروع به تأسيس انجمن سياسى ديگر كرد .
2 - روزى در انجمن « ماسونيه » مىخواستند براى يكى از افراد حزب اعانهاى جمعآورى كنند ، سيّد پرسيد : آيا اين شخصى مريض است ؟
گفتند : خير .
پرسيد : آيا سالم و تندرست است ؟
گفتند : بلى .
آنگاه فرمود : تندرستى و خوارى و گدايى ؟ هيچگاه اين دو امر در وجود يك نفر انسان جمع نمىشود .
3 - همين كه مرحوم سيّد جمالالدين را از مصر تبعيد كردند ، عدهاى از دوستانش او را تا حدود كانال سوئز بدرقه كردند و هنگام وداع مبلغى پول به عنوان قرض به او اهدا نموده و خواهش كردند كه اين هديه را از آنان بپذيرد ، لكن او از پذيرفتنش امتناع نمود و فرمود :
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: أحمد أمين
ص١٦٠