با كمال خرسندى و بشاشت خاطر ، از محضرش بيرون خواهد رفت و تسليم منطق او خواهد شد ، اعم از اينكه پادشاه باشد يا امير ، وزير باشد يا سفير ، لكن افسوس كه : عيب مرد بزرگ ، بزرگ است و ترس از بزرگترين عيوب اين مرد است !
6 - سلطان عبدالحميد منصب شيخالاسلامى را به مرحوم سيّد عرضه داشت و لكن او نپذيرفت ، زيرا او معتقد بود كه اين مقام ارزشى ندارد مگر اينكه به وسيلهء آن ، نظام اجتماع را بتوان تغيير داد و در سايهء اين عنوان ، اصلاحاتى به عمل آورد و به همين مناسبت مىفرمود : « وظيفهء مرد دانشمند اين نيست كه داراى منصب معين و حقوق خاصى باشد ، بلكه وظيفهء عالم ، ارشاد و تعليم صحيح است و مقام او اقتضا ، بلكه الزام دارد به اينكه علوم مفيده را خوب بياموزد و علم را با عمل نيك مقرون گرداند » .
7 - مرحوم سيّد هيچ وقت زن نگرفت و هرگاه مرد عيالوار و نيازمندى به او مراجعه مىكرد ، از كمك به او خوددارى نمىنمود .
روزى سلطان عثمانى به او گفت كه يكى از كاركنان زيباى قصر يلدز را به عنوان همسر و براى زناشويى بپذيرد ، مرحوم سيّد امتناع نمود . سلطان پرسيد كه آيا طرفدار عقيدهء معروف « ابوالعلا » هستيد كه گفت روى قبر او بنويسند :
هذا جناه ابى علىّ و ما جنيت على احد ؟
اين جنايتى است كه پدر من كرده است ، ولى من نسبت به احدى جنايت نكردهام ؟
سيّد جواب داد : خير هيچ وقت من اين نظر را نمىپسندم ، مرد عاقل چگونه مىتواند ازدواج را كه بقاى نوع و كمال فلسفهء عمران
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: أحمد أمين
ص١٦٢