شيخ محمد عبده خيلى اظهار لطف مىكنيد و ستايش زيادى دربارهء او مىفرماييد و ساير اشخاص را به عنوان « رفيق » و « آشنا » معرفى مىكنيد ؟ سيّد تبسمى كرد و فرمود : « شما نيز آقاى عبداللَّه دوست من هستيد ، با اين حال فرق بين شما و شيخ زياد است ، زيرا او در هنگام سختى دوست من است ، ولى شما در حال آسودگى ! » مرحوم نديم با شنيدن اين سخن سكوت كرد .
9 - مرحوم سيّد به تئورى « داروين كه طرفدار « فلسفهء تنازع بقا » بود ، مىخنديد و اين نظريه را ريشخند مىكرد و مىگفت : « بقايى كه مطلوب خاطر همهء متفكران و عقلا است فناپذير نيست و هيچ گونه نزاعى ندارد ، بلكه چيزى كه مورد تنازع است فناپذير مىباشد ، زيرا نزاع كننده و طرف مورد نزاع ، همه فانى مىشوند و مقدرات همه يكسان است ، پس به اين دليل بهتر اين است كه فلسفهء داروين را تنازع فنا بناميم ، نه تنازع بقا ! »
اشخاصى در اين زمينه بر مرحوم سيّد خرده گرفتند و گفتند ، آيا عقيده داريد كه جهان تمدن همه و همه در اين نظريه به خطا رفتهاند ؟ پاسخ داد : « جهان تمدن چيست ؟ آيا غير از شهرهاى بزرگ و بناهاى مرتفع و قصور مجلل و باشكوه و كارخانههاى عظيمى كه پنبه و ابريشم را با رنگهاى گوناگون به صورت پارچه بيرون مىدهند و غير از معادن و كانهاى مختلف و احتكار سرمايه داران سرمايههاى گزاف را ، و غير از اختراع توپهاى مهيب و بمبها و كشتىهاى مخرب و ساير ابزارى كه براى آدمكشى به وجود آوردهاند ، چيز ديگرى است ؟ و آيا ملل راقيه و متمدن امروز جز به داشتن اين اشيا به چيز ديگرى افتخار دارند و آيا در غير اين مورد مسابقهاى گذاشتهاند ؟
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 164
مساهمون: أحمد أمين
ص١٦٤