يشكر در حبالهء پسر عمويش بود ، و آن دو به يكديگر علاقه زيادى داشتند .
اتّفاقاًمردبيمارشد . ازهمسرش عهدوپيمان گرفت كهپس ازمرگ اوازدواج نكند .
شوهر از دنيا رفت و براى همسرش خواستگارهاى زيادى آمد ولى قبول نكرد ، تا اينكه مدّتها گذشت و از قول و قرار خود فراموش كرد و ازدواج نمود . پس در همان شب زفافش ، شوهر اوّلش را در خواب ديد كه به او گفت :
غدرت و لم ترعى لبعلك حرمة * و لم تعرفى حقا و لم تحفظى عهدا
« خيانت كردى و حرمت شوهرت را نگه نداشتى ؛ و حقّش را نشناختى و عهد او را حفظ نكردى » .
زن ، وحشتزده از خواب پريد و گفت : ديگر اين زندگانى لطف و فايدهاى ندارد و كاردى گرفت و خود را كشت ! « 1 »
42 - دو ركعت نماز در شب دفن
دارالسّلام نورى : مولا فتحعلى سلطان آبادى - كه سبب تأليف اين كتاب ( دارالسّلام ) گرديده - برايم نقل كرد كه مرا عادت چنين بود كه براى هركس كه در حال تشيّع از دنيا مىرفت در شب دفن دو ركعت نماز برايش مىخواندم چه آنها كه مىشناختم و چه آنها كه نمىشناختم . و هيچكس از اين برنامهء من اطّلاع نداشت . تا اينكه روزى يكى از دوستانم را در راه ديدم ، به من گفت : ديشب فلانى را كه به تازگى فوت شده بود در خواب ديدم و از او از حالش جويا شدم .
گفت : در سختى بودم و دو ركعت نماز فلانى - و نام تو را برد - مرا از عذاب نجات داد . خدا پدرش را بيامرزد كه اين احسان را در حق من نمود .
هامش
( 1 ) - امالى قالى : 3 / 200