گفت : مرگ او براى ما مصيبت بزرگى بود و تنها چيزى كه مرا آرام نمود خوابى بود كه در همان شب ديدم . او را در خواب ديدم كه زنده و سالم است . به او گفتم :
مگر تو نمرده بودى ؟
گفت : بله ، و لكن بر اثر كلماتى كه ابوبكر حضرمى به من تلقين كرد نجات يافتم كه اگر آن نبود نزديك بود هلاك شوم . « 1 »
37 - عشق به كربلا
رجال ، كشّى : عثمان بن عيسى رواسى در خواب ديد كه در كربلا مىميرد و در آنجا دفن مىشود . از اين رو خانه و كاشانهء خود را در كوفه ترك كرد و به كربلا منتقل گرديد و دو پسرش نيز همراه او رفتند . و گفت : از كربلا خارج نمىشوم تا اينكه مرگم فرا رسد . پيوسته به عبادت خدا مشغول بود تا زمانى كه داعى حق را لبيك گفت و در همان جا دفن گرديد . آنگاه دو پسرش به كوفه بازگشتند . « 2 »
38 - آثار شوم قطع رحم
رجال كشّى : به طور مستند از شعيب عقر قوفى نقل كرده كه مىگويد :
امام كاظم عليه السلام به من فرمود : - پيش از آن كه من از آن حضرت عليه السلام چيزى پرسيده باشم - فردا مردى از اهل مغرب تو را مىبيند و سؤال مرا از تو مىگيرد - تا اينكه گويد : - به خدا سوگند ! كه من در حال طواف بودم ، ناگهان مردى بلند قد ، بسيار تنومند كه مانند او نديده بودم ، نزد من آمد و گفت : مىخواهم از تو دربارهء امامت بپرسم - تا اينكه گويد : - به او گفتم : از كجا مرا شناختى ؟
هامش
( 1 ) - تهذيب : 1 / 287 / ح 5 .
( 2 ) - رجال كشّى : 598 / ح 1118