را از او پرسيدم . وى گفت : هنگامى كه قحطى در شهر يزد بسيار شديد شد ، حاج سيّد محمّدباقر نزد من فرستاد و گفت : فقراى يزد در مضيقه و فشار شديد بسر مىبرند ، من پانصد تومان آماده كردهام آنها را براى آنان بفرست ، و بر آنها هم اضافه كن تا شايد خداوند براى آنان گشايش نمايد . من هم صد تومان از خودم ، و چهل تومان از شخص ديگرى ، و شصت تومان از ثلث حاج محمّدصادق كه در اختيارم بود بر آنها افزودم ، و كلّ مبلغ را براى بعضى از تجار يزد فرستادم تا بين نيازمندان آن شهر تقسيم كنند . و هيچكس غير از خدا از اين اطّلاع نداشته است .
من خوابم را براى او نقل كردم و او حمد و سپاس الهى بجا آورد . « 1 »
هامش
( 1 ) - دارالسّلام : 2 / 282