وقتى پادشاه آن را ديد بسيار خوشش آمد ، گفت : كمال زيبايى اين درّ به اين است كه لنگهء آن نيز همراهش باشد . اكنون لنگهء آن را اگر چه با پرداخت دو برابر قيمت باشد بدست آوريد .
فرستادگان پادشاه پيش آن مرد رفته به او گفتند : اگر لنگهء آن درّ نزد تو هست آن را به دو برابر قيمت آن يكى از تو مىخواهيم .
گفت : بله و آن را به دو برابر قيمت اوّلى به آنان فروخت . « 1 »
27 - دو ظرف پر از آتش
معجم الادباء : حموى آورده : علىّ بن يوسف قفطى برايم نقل كرد : به سال 608 هجرى همراه پدرم به حجّ رفته بودم . در مكّه عدّهاى از همشهريانم را كه مدّتها بود آنان را نديده بودم ملاقات كردم . آنها به رسم هديه از آذوقهاى كه با خود داشتند براى ما آوردند ، از جمله ظرف بزرگى پر از عسل و ظرفى پر از روغن .
من به خدمتكاران گفتم : از آنها خوراك « حيس » « 2 » تهيّه نموده بياورند . آوردند و از آن خورديم . و سپس طواف بجاى آورده خوابيديم .
من در خواب ديدم گويا در مسجدالحرام هستم ، ناگهان مردى درشت اندام و زشت روى دست مرا گرفت و از مسجد از باب ابراهيم بيرون برد ، تا اين كه بالاى آن دو ظرف مرا نگه داشت و به من گفت : اين دو ظرف را مىشناسى ؟
گفتم : بله ، دوستانم آنها را براى ما هديه آوردهاند ، يكى عسل است و ديگرى روغن .
هامش
( 1 ) - المصنّف صنعانى : 11 / 468 ؛ الدرّ المنثور : 4 / 175 ؛ حياة الحيوان : 2 / 124
( 2 ) - خوراكى از خرما و روغن و كشك آميخته