رسيدند و نگاه مدنى به كشته محمّد بن عمرو افتاد ، گفت : إنّا للَّهوإنّا إليه راجعون ؛ به خدا سوگند قاتل اين مرد هرگز بهشت نمىرود .
شامى پرسيد : اين كيست ؟
مدنى وى را معرّفى كرد . پس شامى نزديك بود از ناراحتى و غضب بميرد . « 1 »
25 - آثار صدقه و ترك آن
اثنى عشريّه ابن قاسم حسينى : در خبر آمده : زنى كه دستش فلج بود پيش عايشه رفت و گفت : همانا پدرم صدقه دادن را دوست مىداشت و مادرم دشمن و در تمام عمرش هرگز صدقهاى نداد جز مقدارى پيه و پارچه كهنه .
من در خواب ديدم قيامت برپا شده و مادرم با آن پارچه كهنه عورت خود را مىپوشاند و آن پيه را در دست داشت از شدّت تشنگى بر آن زبان مىزند . پيش پدرم رفتم در حالى كه او بر لب حوضى نشسته بود و به مردم آب مىداد ، از او قدح آبى گرفته به مادرم دادم .
در اين موقع صدايى شنيدم كه گفت : هركس به اين زن آب دهد خداوند دستش را فلج كند . از خواب بيدار شدم در حالى كه دستم فلج بود . « 2 »
26 - بركت
حلية الاولياء : مردى چهار پسر داشت ، او بيمار گرديد . يكى از پسرانش به بقيّه گفت : يا شما از پدرمان پرستارى كنيد و چيزى از ميراثش نگيريد و يا من از او پرستارى مىكنم و از ميراثش چيزى نمىگيرم .
هامش
( 1 ) - اسدالغابه : 4 / 327
( 2 ) - الإثنى عشريه : 59 به نقل از دارالسلام : 2 / 341