گفت : چنين نيست . سپس شكم آن دو ظرف را فشار داد ، و ناگهان از دهانهء آنها آتش زبانه كشيد كه حرارت آن را در صورتم احساس كردم .
در اين موقع وحشتزده از خواب پريدم از ميان رختخواب برخاستم و تا صبح خوابم نبرد .
صبحگاهان شخص هديه آورنده را كه ابن شجاع نام داشت ، ديدار كردم . به او گفتم : جريان اين دو ظرف چيست ؟ آيا در آنها شبههاى هست ؟
قسم ياد كرد كه از مال خالص خودش مىباشد .
من خوابم را برايش نقل كردم .
در اين موقع گريست و گفت : به خدا سوگند ! در مال خودم شبههاى سراغ ندارم ، ولى دو خواهر دارم كه در تقسيم ميراث پدرم با آنان به انصاف رفتار نكردهام . اكنون با خدا پيمان مىبندم كه به مجرد رسيدن به وطن رضايت آنان را جلب نمايم . « 1 »
مال حرام يا آتش
مؤلّف : يكى از سادات جوان همين عصر برايم نقل كرد - و مادر اين سيّد سهم ميراث خواهرش را - كه شوهر داشت - از پدرش به او نمىداد و تمام تركهء شوهرش را متصرف شده بود . و آن خواهر به تازگى فوت كرده بود و شوهرى و چند فرزند از خود بر جاى گذاشته بود - كه مادرش مقدارى از وجه الاجاره بعضى از املاك پدرش را به او داده در حالى كه به ورثهء خواهرش هيچ نداده بود .
سيّد شب در خواب ديد كه مادرش دو كف دست خواهرش را بريان نموده و به اين برادر گفته : آنها را بخور .
هامش
( 1 ) - معجم الأدباء : 4 / 2033