پس در خواب ديدم گويا امين من از سفر آمده و دو هزار درهم از فرزندم به عنوان هديه برايم آورده است . من به او گفتم : مىترسم از درآمد كار براى حكومت باشد .
گفت : نه .
گفتم : قسم بخور ، در اين موقع ساكت شد .
دوباره اين را گفتم .
گفت : حالا كه مرا قسم دادى به تو مىگويم كه اينها از درآمد كار براى دولت است ، ولى به من سفارش شده اين را به شما نگويم و اموال را در بعضى از مصارف مهم عمومى شما مصرف نمايم .
گفتم : آنها را بازگردان .
از خواب بيدار شده ناگهان ديدم او از سفر آمد و تمام آنچه كه در خواب بين من و او ردّ و بدل شده بود روى داد .
گفتم : اللَّه اكبر ، خداوند ما را از اين مال شبههناك حفظ كرد . و در همان ساعت مال را باز گرداندم . خداوند پس از مدّت كوتاهى به جاى آن ، بيست هزار درهم عطا كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - دارالسّلام : 2 / 123