من چند وقتى با تو بودم و جز نيكى و آنچه كه دوست داشتم از تو نديدم ، همانا نزد من كتابهايى است كه آنها را از معتمدين و ثقات شنيده و با دست خود نوشتهام - تا آخر خبر - . « 1 »
20 - خواب ابن فرات ، و خبر دادن از مرگ خود
وزراء هلال بن محسن : براى ابن فرات وزير مقتدر غذا آوردند ، او گفت :
روزه هستم . موقع افطار برايش آوردند گفت : امشب افطار نمىخواهم . اصرار كردند ولى نپذيرفت .
گفت : من حتماً فردا كشته خواهم شد .
گفتند : خداوند تو را نگهدار باد .
گفت : مطلب همين است كه گفتم : زيرا ديشب برادرم ( ابو العبّاس ) را در خواب ديدم كه به من گفت : افطار تو در روز دوشنبه نزد ما خواهد بود و فردا دوشنبه است .
و هيچ وقت مطلبى در خواب به من نگفته مگر اينكه درست بوده است . و فردا دوشنبه است روزى كه حسين عليه السلام كشته شد .
فردا گردن پسرش ( محسن ) را زدند ، و سر او را در پيش رويش گذاشتند . او سخت بترسيد . آنگاه او را نيز بر شمشير عرضه كردند ، وى به جلّاد گفت : پيش مقتدر برگرد و دربارهء من با او صحبت كن و من تمام اموالم را به او مىبخشم .
جلّاد گفت : قضيه از آنچه كه تو فكر مىكنى بالاترست . پس از آن گردنش را زد و سر او و پسرش را در آب فرات انداخت و بدن وى را در آب دجله .
و قتل او در نوبت سوّم وزارت او براى مقتدر بود . « 2 »
هامش
( 1 ) - كتاب سليم بن قيس : 124 ؛ بحارالأنوار : 1 / 77 .
( 2 ) - الوزراء : 70