تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
« و ابن صوحان كه بر دين على بود »
هنگامى كه زيد كشته شد ، اميرالمؤمنين عليه السلام بالاى سرش آمد و به او فرمود : رحمت خدا بر تو باد اى زيد كه چه پر فايده و كم خرج بودى . « 1 »

19 - ابان بن عيّاش و سليم بن قيس

بحارالأنوار : از اوّل كتاب ( سليم بن قيس ) بطور مسند از عمر بن اذينه نقل كرده كه گويد : ابان بن ابى عيّاش مرا به نزد خود فرا خواند و گفت : ديشب خوابى ديده‌ام و گويى مرگم نزديك شده است . سليم بن قيس هلالى را در خواب ديدم كه به من گفت : اى ابان ! تو در همين ايّام مىميرى . خدا را ، دربارهء امانتى كه پيش تو دارم ، آن را تضييع نكن و به عهدى كه با من داشتى از كتمان سرّ وفا كن ، و آن را به نزد هيچ‌كس جز يكى از شيعيان على عليه السلام كه داراى دين و حَسَب باشد مگذار . اكنون كه تو را ديدم شادمان شدم و خواب سليم يادم آمد . ابان گفت : هنگامى كه حجّاج وارد عراق گرديد ، پى جوى سليم بن قيس شد . سليم گريخت و مخفيانه به « نوبند جان » پيش ما آمد و نزد ما بود . و من احدى را به عظمت و جلال او و كوشش او در عبادت و دورى از شهرت نديدم . من در آن موقع نوجوانى چهارده ساله بودم و قرآن مىخواندم و از وى سؤال مىكردم و او از اهل بدر برايم حديث مىگفت . و من احاديث بسيارى از او از عمر بن ابى سلمه ، معاذ بن جبل ، سلمان فارسى ، على عليه السلام ، ابوذر ، مقداد ، عمّار و براء بن عازب شنيدم . و ديرى نپاييد كه مرگ او فرا رسيد ، مرا به نزد خود طلبيد و گفت : اى ابان !
هامش
( 1 ) - مروج الذهب : 1 / 339